X
تبلیغات
خودباوری یا: وادادگی، خوباختگی، خودفروشی!
خانه تماس با ما RSS
همه جای جهان ایران من است
فروپاشی امریکا اتفاق افتاده نمیگذارند خبردار شویم 25تریلیون دلار از ایران بردند تا آن را نجات بدهند ولی دیگر نمی گذاریم لذا می گوییم همه جای ایران سرای من است و همه جای جهان میهن من
سيد احمد حسيني ماهيني ۱۸/۱۱/۱۳۹۷ - ۲۰:۲۴ نظر(0)

چهار دهه گذشته هرکدام یک شاخصه داشتند: دهه اول انقلاب اسلامی دهه خود باوری، مبارزه با شاه و آمریکا بود، ملت و دولت میدانستند که باید: هزینه آن را هم بپردازند. لذا به سراغ توان داخلی رفتند. امام خمینی با فرمان جهاد سازندگی، تولید کالاهای استراتژیک مثل گندم را، جهادی واجب دانست تا محتاج بیگانه نباشند. لذا ملت نه تنها با جهاد سازندگی، بلکه کمیته امداد و سپاه پاسداران، به سراغ آن رفتند. فرقی نداشت از وزارت مخابرات هستی، یا از وزارت ارشاد! همه دنبال تولید ملی و افزایش توان داخلی بودند، می دانستند باید بیشتر زحمت بکشند، تا مملکت را بسازند. البته جنگ تحمیلی و حوادث مشابه موجب شد: درون همین دهه، دولتها رفتار های متفاوتی داشته باشند: دولت بنی صدر و شهید رجایی، مقابل یکدیگر بودند دولت موسوی و مهدوی کنی هم همینطور. بنی صدر و موسوی، نگاه بیرونی داشتند و: رجایی و مهدوی بومی فکر می کردند. ولی ملت روند خود را حفظ کرده بود: در مقابل همه مشکلات گوش بفرمان امام خمینی و رهبری بودند. در دهه دوم، دولت یا رئیس جمهور 8ساله آن، در مقابل غرب واداگی پیدا کرد. پیشرفت های داخلی را بی نتیجه، و غیر قابل توجه دانست و: به دنیای رویایی آمریکا و اروپا حسرت خورد! فرزندانش را به آنجا فرستاد، تا با فرهنگ آنجا بزرگ شوند! لذا دوران وادادگی در مقابل غرب آغاز شد: و نهایتا به نامه نگاری باصدام: و مذاکرات مک فارلین انجامید. اما در دوره بعد این ارتجاع بیشتر شد! دولت بجای جنگ با استکبار، باب مذکره و گفتگو را آغاز کرد!همانقدر که تریبون سازمان ملل، در دوران گذشته بلندگوی ایران بود، در این دوران تبدیل به اکو شد! و به داخل برگشت. یعنی بجای اصلاح دنیا، به اصلاح ایران پرداختند! دنیای بیرون دنیای استکبار و زورگویی و یکجانبه گرایی بود. دنیای درون دنیایی انقلابی و ساده زیست، فرمانبر و بی توقع! لذاشروع کردند درون را: نافرمانی مدنی یاد دادن! ساده زیستی را تمسخر کردند و: به کاخ ها رفتند. انقلابیون و جبهه رفته ها تسویه نمودند. از بیرون به تمیز کردن چهره خونخوار آمریکا، اسرائیل و عربستان! و نشستن در کنار آنها و دستبوسی آنها! لذا دوران خودباختگی بخوبی خودرا نشان داد. ریل گذاری کج هاشمی و خاتمی را احمدی نژاد، نتوانست اصلاح کند، و به شعارهای انقلاب برگردد. با فتنه 88وارد دوران خود فروشی شدند. انرژی هسته ای و تمام پیشرفت های علمی، در سبد برجام و تقدیم به غرب گردید. فتنه گرها با توبه ظاهری مشاغل دولتی را اشغال کردند. ولی با توبه واقعی به غلط کردن: درمقابل اروپا و آمریکا افتادند.  آنها هم دلار های بیشتری به جیب زدند! تحریم های بیشتری اعمال کردند، و اموال زیادتری را بلوکه و یا مصادره نمودند. برای دهه پنجم پیش بینی بیشتر از این هم می شود! که شاید  به خودگدایی هم برسد! زیرا نفوذ تحصیلکرده های آمریکا، اروپارفته ها در بدنه اجرایی دولت، هر روز بیشتر می شود. و با ارزشهای اسلامی بیشتر مبارزه می گردد! مردم هم نمی توانند راه نفوذ اینها را ببندند! دهه پنج چالش بزرگ مردم ایران است: اگر فرزندان خود را بخارج بفرستند! خودشان هم عازم شوند، یا تبلیغ  خارج رفتن باشند،  طبیعی است دولت هم همینطور می شود! در یک بررسی میدانی به همه نخبگان و تحصیلکردگان ایرانی، حداقل ده نفر در مکان های مختلف: اداری و غیر اداری گفته اند که: در ایران نمانید! اگر چنانچه این روند ادامه یابد، انقلاب در ایران ممکن است: دچار ریزش شود ولی تغییر مکان به اروپا و آمریکا می کند! که در انموقع، اروپایی ها و آمریکایی ها، از ایرانی ها حزب اللهیی تر می شوند! شاید به همین دلیل است که می گویند: در هنگام ظهور قائم ع، خورشید از غرب طلوع می کند!

Self-confidence or: selflessness, adulation, and self-realization!

For the past four decades, each had a feature: the first decade of the Islamic Revolution was a decade of self-belief, a struggle against the Shah and America, the nation and the government knew that they should: pay it. So they went to internal power. Imam Khomeini, with the command of construction Jihad, made strategic goods like wheat, obligatory for jihad, to be non-alienated. Therefore, the nation went to it not only with the Jihad, but also the Relief and Revolutionary Guards Committee. It's no different from the Ministry of Communications, or from the Ministry of Guidance! Everyone was looking for national production and increased internal power, they knew they needed to work harder to build the country. Of course, the imposed war and similar events caused: in the course of this decade, the governments have different behaviors: the government of Bani-Sadr and the martyr Rajai, opposite each other, the government of Mousavi and Mahdavi. Bani Sadr and Mousavi had an external look: they thought Rajaji and Native Mahdavi. But the nation kept its course: in front of all the problems, they were listening to Imam Khomeini and the leadership. In the second decade, the government or its 8-year president came to the west. The domestic progress was ineffective and unnecessary: ​​It was a pity to the dream world of America and Europe! He sent his children there to grow up with culture! Therefore, the era of disillusionment began in front of the West: and ultimately led to the writing of Babylon: and the negotiations of McFarlane. But in the next period this reaction grew! Instead of fighting with arrogance, the government began the dialogue and dialogue, as the UN tribune, in the past, was the speaker of Iran, became the echo in this era! And back inside. Instead of reforming the world, they reformed Iran! The world was the world of arrogance and bullying and unilateralism. A world in a revolutionary and simple world of life, unchallenged and unpredictable! Pursue Inside: Teaching Disobedience! They mocked the simple biology and went to the palaces. The revolutionaries and the fronts were settled. From the outside to clean up the bloodthirsty face of the United States, Israel and Saudi Arabia! And sit next to them and get them handcrafted! So the era of self-deprecation showed itself well. Ahmadinejad, the killing of Hashemi and Khatami, could not reform, and return to the slogans of the revolution. With the sedition of 88, they entered their own era. Nuclear power and all the scientific advances were brought to the West in the basket. The seditious people occupied the government with repentance. But with true repentance, they missed: against Europe and America. They also pocketed more dollars! Imposed more sanctions, and blocked or confiscated much property. For the fifth decade, more predictions are expected! That maybe it's an aversion! Because: the influx of US educators into the executive branch of the government is increasing every day. And it is fought with more Islamic values! People cannot close the way of penetration! The fifth decade is the great challenge of the Iranian people: if you send your children! It's normal for the government to do the same. In a field survey of all Iranian elites and educators, at least ten people at various places: administrative and non-administrative, said: Do not stay in Iran! If this trend continues, then the revolution in Iran may: fall, but it will shift to Europe and America! In the long run, the Europeans and the Americans become more Hezbollah than the Iranians! Perhaps this is why they say: When the Qa'im is raised, the sun rises from the west!

الثقة بالنفس أو: نكران الذات ، التملق ، تحقيق الذات!

على مدى العقود الأربعة الماضية ، كان لكل واحد ميزة: كان العقد الأول من الثورة الإسلامية عقدًا من الاعتقاد بالذات ، وصراعًا ضد الشاه وأمريكا ، وقد عرفت الأمة والحكومة أنه ينبغي عليهما: دفعها. لذلك ذهبوا إلى السلطة الداخلية. الامام الخميني ، مع قيادة البناء الجهاد ، جعل السلع الاستراتيجية مثل القمح ، واجبة للجهاد ، لتكون غير نفور. لذلك ، لم تذهب الأمة إليها فقط مع الجهاد ، بل ذهبت أيضاً إلى لجنة الإغاثة والحرس الثوري. لا يختلف الأمر عن وزارة الاتصالات أو عن وزارة الإرشاد! الجميع كان يبحث عن الإنتاج الوطني والقوة الداخلية المتزايدة ، عرفوا أنهم بحاجة إلى العمل بجد لبناء البلد. بالطبع ، تسببت الحرب المفروضة والأحداث المماثلة في: خلال هذا العقد ، لدى الحكومات سلوكيات مختلفة: حكومة بني صدر والشهيد رجائي ، مقابل كل منهما الآخر ، حكومة موسوي ومهدوي. كان لدى بني صدر وموسوي نظرة خارجية: ظنوا أن رجاجي ونيفي مهدوي. لكن الأمة حافظت على مسارها: أمام كل المشاكل ، كانوا يستمعون إلى الإمام الخميني والقيادة. في العقد الثاني ، جاءت الحكومة أو رئيسها ذو الثماني سنوات إلى الغرب. كان التقدم المحلي غير فعال وغير ضروري: كان من المؤسف أن حلم العالم في أمريكا وأوروبا! بعث أولاده هناك لينمو مع الثقافة! لذلك ، بدأ عصر خيبة الأمل أمام الغرب: وأدى في النهاية إلى كتابة بابل: ومفاوضات مكفرلين. لكن في الفترة التالية نما هذا التفاعل! فبدلاً من القتال بالغطرسة ، بدأت الحكومة الحوار والحوار ، حيث كانت منبر الأمم المتحدة ، في الماضي ، رئيس إيران ، وأصبحت صدى في هذا العصر! والعودة الى الداخل. بدلاً من إصلاح العالم ، قاموا بإصلاح إيران! كان العالم عالم الغطرسة والبلطجة والأحادية. عالم في عالم ثوري وبسيط من الحياة ، دون منازع وغير قابل للتنبؤ! ابحث في الداخل: تعليم العصيان! سخروا من البيولوجيا البسيطة وذهبوا إلى القصور. الثوار والجبهات تمت تسويتها. من الخارج لتنظيف الوجه المتعطش للدماء للولايات المتحدة وإسرائيل والمملكة العربية السعودية! والجلوس بجانبهم والحصول عليها يدويا! لذا فإن عصر الاستنكار الذاتي أظهر نفسه جيدًا. نجاد ، قتل هاشمي وخاتمي ، لم يستطع الإصلاح ، والعودة إلى شعارات الثورة. مع فتنة 88 ، دخلوا عصرهم الخاص. جلبت الطاقة النووية وجميع التقدم العلمي إلى الغرب في السلة. احتل الشعب الفتن الحكومة بالتوبة. ولكن مع توبة حقيقية ، فقد أخطأوا: ضد أوروبا وأمريكا. هم أيضا جيوبهم المزيد من الدولارات! فرض المزيد من العقوبات ، وحجب أو مصادرة الكثير من الممتلكات. في العقد الخامس ، من المتوقع المزيد من التوقعات! ربما هذا كره! لأن تدفق المعلمين الأمريكيين إلى السلطة التنفيذية في الحكومة يتزايد كل يوم. ويخاض مع المزيد من القيم الإسلامية! لا يستطيع الناس إغلاق طريق الاختراق! العقد الخامس هو التحدي الكبير للشعب الإيراني: إذا أرسلت أطفالك! من الطبيعي أن تفعل الحكومة الشيء نفسه. في مسح ميداني لجميع النخب والمربين الإيرانيين ، قال ما لا يقل عن عشرة أشخاص في أماكن مختلفة: الإدارية وغير الإدارية: لا تبقوا في إيران! إذا استمر هذا الاتجاه ، فإن الثورة في إيران قد تسقط ، لكنها ستتحول إلى أوروبا وأمريكا! على المدى الطويل ، أصبح الأوروبيون والأمريكيون حزب الله أكثر من الإيرانيين! ربما هذا هو السبب في أنهم يقولون: عندما يرتفع القائم ، تشرق الشمس من الغرب!

Özünə inam və ya: fədakarlıq, tənzimləmə, özünü reallaşdırmaq!

Son dörd onillikdə hər bir xüsusiyyət var idi: İslam İnqilabının ilk on ilində özünə inam, Şah və Amerikaya qarşı bir mübarizə, millət və hökumət bunu bilmədi: bunu ödəməlidirlər. Beləliklə onlar daxili gücə getdilər. İmam Xomeyni, tikinti cihad əmri ilə, cihad üçün məcburi buğda kimi strateji mallar, yabancılaşmamış olmaq üçün etmişdir. Buna görə millət yalnız cihadla deyil, həm də Rifah və İnqilab Mühafizəsi Qoruma Komitəsinə getdi. Bu, Rabitə Nazirliyindən və ya Rəhbərlik Nazirliyindən fərqlənmir! Hər kəs milli istehsal axtarır və daxili gücünü artırmışdılar, onlar ölkəni qurmaq üçün daha çox işləməyə məcbur olduqlarını bilirdilər. Əlbəttə ki, tətbiq olunan müharibə və buna bənzər hadisələr: bu on il ərzində hökumətlərin müxtəlif davranışları var: Bani-Sadr hökuməti və şəhid Rəcai, bir-birinə qarşı, Musavi və Mahdavi hökuməti. Bani Sadr və Musavi xarici görünüşü vardı: onlar Rajaji və Mahmud Mahnıyevi düşünürdülər. Amma millət öz yolunu saxladı: bütün problemlər qarşısında İmam Xomeynini və rəhbərliyini dinləyirdilər. İkinci onillikdə hökumət və ya 8 illik prezident qərbə gəldi. Daxili irəliləmə səmərəsiz və lazımsız idi: Amerika və Avropanın yuxu dünyasına təəssüf edirdi! O, uşaqlarını mədəniyyətlə böyütmək üçün göndərdi! Buna görə də, ümidsizlik dövrü Qərbin qarşısında başladı: nəticədə Babilin yazılmasına və McFarlane ilə danışıqlara gətirib çıxardı. Lakin növbəti dövrdə bu reaksiya artıb! Təkəbbürlə mübarizə aparmaq əvəzinə, hökumət dialoq və dialoqa başlamışdır, çünki keçmişdə İranın sədri olan BMT tribunası bu dövrdə əks-sədaya çevrilmişdir! Vəəri arxa. Dünyayı islah etmək əvəzinə onlar İranı islah ediblər! Dünya kibirlilik, zorakılığa və birtərəfli dünyaya çevrildi. Həyatın inqilabi və sadə bir dünyasında bir dünya, gözlənilməz və gözlənilməz bir dünya! Inside davam edin: itaətsizlik öyrətmək! Sadə biologiyanı məyus etdi və saraylara getdi. İnqilabçılar və cəbhələr məskunlaşdı. Xaricdən Birləşmiş Ştatlar, İsrail və Səudiyyə Ərəbistanının qanlı üzünü təmizləmək üçün! Onların yanında oturun və əl işlərini görək! Beləliklə, özünü qorumaq dövrü özünü yaxşı göstərdi. Əhmədinejad, Haşimi və Xatami'nin öldürülməsi, inqilab şüarlarına qayıtmaq və islahat edə bilmədi. 88-ci ildönümü ilə öz dövrünə girdi. Nüvə enerjisi və bütün elmi inkişaflar səbətdə Qərbə gətirildi. Şiddətli insanlar tövbə ilə hökuməti işğal etdilər. Lakin əsl tövbə ilə, özlərini qaçırdılar: Avropa və Amerikaya qarşı. Onlar da daha çox dollar cibləyiblər! Daha çox sanksiya qoydu və çox əmlakı maneə törətdi və ya əl qoydu. Beşinci onillikdə daha çox proqnoz gözlənilir! Bəlkə bu bir nifrətdir! Çünki ABŞ təhsil sisteminin hökumətin icra quruluşuna daxil olması hər gün artır. Və daha çox İslam dəyərləri ilə mübarizə aparılır! İnsanlar nüfuz yolunu bağlaya bilməz! Beşinci onillik İran xalqının böyük problemidir: əgər uşaqlar göndərirsinizsə! Hökumətin eyni şeyi etməsi normaldır. Bütün İranlı seçicilərin vəəllimlərin bir sahədə aparılan araşdırmasında, ən az on nəfər müxtəlif yerlərdə: inzibati və qeyri-inzibati, dedi: İranda qalma! Bu tendensiya davam edərsə, onda İranda inqilab aşağı düşə bilər: ancaq Avropaya və Amerikaya keçəcək! Uzun müddətdir Avropalılar və amerikalılar daha çox Hizbullahı İranlılara nisbətən daha çox alacaqlar! Bəlkə də bu səbəbdən belə deyirlər: Qaim yüksəlsə, günəş qərbdən yüksəlir!


برچسب‌ها: خودباوری یا: وادادگی، خوباختگی، خودفروشی!,