X
تبلیغات
زیارت رایگان حق ماست
صفحه اول تماس با ما RSS
زیارت رایگان حق ماست
مسلمانان میانمار اقلیت بزرگ آن کشور هستند و بیشتر آنان هم ایرانی تبار هستند والان در یک تصفیه نژادی باید خود را حفظ کنند وباید برای آنها یک حکومتی تعریف شود
سيد احمد حسيني ماهيني ۲۹/۱۱/۱۳۹۳ - ۲۱:۳۷ نظر(0)

سال ها بود که دلسوزان انقلاب اسلامی می گفتند که: جایزه های جهانی برعلیه اسلام است، و قصد آن ها نابودی دین است، ولی کسی باور نمی کرد. هر چند گاهی یک خرس نقره ای، یا یک اسکار به ایرانیان می دادند، و آن ها هم با دست پر بر می گشتند، و اسلام و اسلامیان را زیر پای خود، قربانی می کردند! تا اینکه امسال با دادن جایزه ده گانه، به فیلم تک تیرانداز آمریکایی، همه چیز روشن شد.

موضع گیری مستقیم رهبر معظم انقلاب اسلامی، نشان داد که جبهه ها مشخص شده اند، و دیگر کسی نمی تواند با: چشم بسته در جبهه دشمن باشد، و به خودی گل بزند! و گردنش را هم بالا بگیرد. و باصطلاح قباد بازی در آورد! این سریال ایرانی هرچند سرگرم کننده، ولی حاوی نکاتی بود که نشان میداد: هر گل زدنی مجاز نیست، و افتخار محسوب نمی شود! کسی که با مهارت تمام توپ را، به دروازه حریف وارد می کند، کار خوب و مثبتی انجام می دهد. ولی اگر همین کار را با دروازه خودی بکند، دیگر قهرمان فوتبال محسوب نمی شود.

خوبی و بدی هم مثل گل زدن هستند، از نظر عملی هردو یک کار را انجام می دهند! اما حهت آن ها باهم فرق می کند. لذا پراگماتیست ها، یا عملگراها در اینجا حیران می شوند. از نظری تئوری عمل گرایی، هرکس گل بزند خوب است! ولی از نظر انسانی، فقط گلی خوب است که: به دروازه حریف شلیک شود.

تک تیرانداز بودن هم یک افتخار است، اما این تیر به کجا می خورد مهم است ! اگر هدف، دشمن مسلح و برابر باشد، خوب است ولی، اگر یک زن یا یک کودک ، پیرمرد و پیرزن باشند چه ارزشی دارد؟ آن ها دیگر احتیاجی به تک تیرانداز ندارند، هر گاگولی می تواند، آن ها را هدف قرار دهد! چرا که آن ها نه ، اسلحه دارند که مقابله به مثل کنند، و نه پای گریز که فرار کنند، و نه دوره های رنجری دیده اند که: صدتا معلق بزنند تا تیر به آن ها اصابت نکند.

هنرمند هم مانند تک تیرانداز است، با سلاح هنر مردم را هدف قرار می دهد! عده ای بی اسلحه در سالن سینما می نشینند، و به پرده نقره ای یا ال سی دی،  نگاه می  کنند. بعد از پایان قیلم، یک جانی و ادم کش بالفطره، از سینما بیرون می آیند! اسلحه دست می گیرند و: مثل تک تیرانداز فیلم، زنان و کودکان را به گلوله می بندند، و به آن افتخار هم می کنند!

ممکن است هنرمند بگوید: این هنر ما است که بر تماشاگر، تاثیر بگذاریم و هرچه، اثر ما بیشتر باشد، نشان بازی بهتر ما است! ما مرده شور هستیم و: کاری به بهشت و جهنم مردم نداریم! ولی این استدلال همانقدر کورکورانه است، که ما بگوییم زحمت کشیدیم و: بهترین گل را به خودی زدیم!

  شما از هنر خود برای نابودگری استفاده می کنید، مردم را به قتل و غارت ،ترور و گانگستری سوق می دهید. اینجا انسانیت است که کشته می شود! شهر ها هست که نابود می شود. و انسان های مهربان و همزیست، به قاتل های برادر کش تبدیل می شوند . حتی اگر از خشونت بگذریم، در دام سکس هم بیافتیم همین است، علت حرام بودن سکس و شراب در سینما، برای همین است شما، در حالیکه ادعا می کنید: باید حریم خصوصی افراد محترم باشد، با اسلحه دوربین می روید و: مخفی ترین اعمال آن ها جار می زنید!

    یا به بهانه روانشانسی، ناتوانی های بشری را دامن می زنید. اسرار آن ها را از حریم خصوصی شان، بیرون می کشید! و کاش فقط حقیقت را می گفتید، آنقدر دروغ می گویید و: بزرگنمایی می کنید که، دیگر هیچ کس حتی به: درون ضمیر نا خودآگاه خود هم، اعتماد نمی کند.هنر مدرن و پسامدرن به بهانه افشاگری بی اعتمادی را برای جهانیان آورده: زن به شوهر، پدر به فرزند و همه به همدیگر شک می کنند. و نتیجه آن هم کودک ازاری و زن ستیزی و: خشونت علیه زنان و کودکان است.

Médaille de l'Islam, ont ciblé!
Années sympathique Révolution islamique a déclaré que la sentence contre le monde musulman, et cherchent à détruire la religion, mais qui ne ont pas cru. Bien que parfois un Ours d'argent, les Iraniens avaient une cicatrice, et il est rempli à la main sur le dos, et l'islam et islamique sous vos pieds, le sacrifice! Jusqu'à cette année, avec dix récompenses, le film sniper américain, tout est devenu clair.
Tenez leader droite de la Révolution islamique qui a marqué l'avant, et l'autre on peut avec les yeux fermés en face de l'ennemi, et de ses propres fleurs! Et prendre son cou. Et ainsi apporté G. jeu! Les Acteurs bien que le plaisir, mais être montrant les points forts de chaque fleur percussion pas permis, et ne est pas fier! Qui habilement ballon d'entrer dans le but, faire le bien et faire le bien. Mais si la même chose avec son propre but, pas un héros de football.
Bonnes et mauvaises sont comme objectifs, tant en termes de travaux pratiques à faire! Mais essayer de con les différencie. Le pragmatique, pragmatique ou ici sont étonnés. Aucune théorie du pragmatisme, tout le monde est agréable de marquer des buts! Mais selon la chair, juste argile fine qui est tiré dans le but de l'adversaire.
Ce est un honneur d'être un tireur d'élite, mais ce poste est va sucer! Si l'objectif, et l'ennemi est armé, mais il est bon, si une femme ou un enfant, homme et femme. A quoi bon ce est que? Ils doivent avoir un tireur d'élite, ne importe quel imbécile peut qu'ils cibler! Pourquoi ne ont-ils pas une arme de représailles, et non une fuite pour échapper, pas la période des Rangers ont vu que des centaines ont surgi flèche ne pas les frapper.
L'artiste est comme un tireur d'élite, un art du public ciblant les armes! Certains à mains vides assis dans une salle de cinéma, et l'écran LCD ou d'argent, regardez. Après numérisation, un naturelles criminels et des assassins nés, sortir d'un film! Leurs bras et leurs tireurs d'élite, comme des films, des femmes et des enfants à le trou de balle, et ils sont fiers de lui!
L'artiste pourrait dire: ce est notre art sur le public et l'impact de l'action, plus nous avons, mieux notre jeu! Nous sommes morts, la passion, les gens ne vont pas au ciel et de l'enfer! Mais cet argument est tout aussi aveuglément, nous avons à peine eu à dire et la meilleure propre but ouvert!
  Terminator utiliser votre art pour les gens de meurtre et le pillage, assassiner et les gangs bouton poussoir. Voilà un homme qui est mort! La ville est détruite. Et un homme de la coexistence douce et paisible, à devenir le meurtrier de fratricide. Même si la violence côté, tomber dans le piège du même sexe, parce que le sexe est un péché et le vin dans le cinéma, pourquoi vous, comme vous le prétendez, vous devez être respectueux de la vie privée, et sont livrés avec l'appareil photo des armes: le secret Déclarer leurs actions Jar!

    Ou sous le prétexte de la psychologie, de la faiblesse humaine, vous jupe. Secrets eux leur vie privée, sortez! Et je ai dit la vérité, dire tant de mensonges et zoom, n'a même, dans son esprit est inconsciente, ne font pas confiance. Moderne et postmoderne monde de l'art doit aller chercher la divulgation de méfiance pour la femme a un mari, père, fils, et tous les doutes sont à l'autre. Le résultat est à la fois la maltraitance des enfants et la misogynie et la violence contre les femmes et les enfants. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۲۹/۱۱/۱۳۹۳ - ۰۱:۱۸ نظر(0)

از قدیم گفته اند هرچه بگندد، نمکش می زنند وای به روزی که، بگندد نمک! حالا هم مدیریت، به همه علوم پیشنهاد می کند که: نو آوری داشته بانشند و تحقیق و توسعه کنند، ولی خودش از آن بی بهره است. علوم مدیریت امروز در لاک خود فرو رفته، و همان تئوری های دهه 1960 را تکرار می کند. گویا برای آن ها زمان صفر شده است!  و مانند عقربه های ساعت، که بر روی ده و دقیقه تنظیم می شوند، علوم مدیریت و اقتصاد هم همینطور است.

برای آن ها همه باید تغییر کنند، و تغییرات را بپذیرند، ولی خودشان ثابت هستند. البته این تفکر از دو دیدگاه متفاوت، ریشه می گیرد یکی خود محوری است، و دیگری نادانی و جهل . در سال های 1350در دانشگاه تهران، کتب مدیریت و اقتصاد تازه ترجمه شده بود، و همان ها هرسال تجدید چاپ می شد. ما استادی داشتیم که کتاب های سازمان مدیریت و اقتصاد ر،ا برای دانشگاه تهران نوشته بود، و تا زمان ما در 1352شاید، بیش از 20بار تجدید چاپ شده بود .

در کتاب مدیریت آن، هنوز عقاید فایول تدریس می شد، هرچه طرفدارن نهضت روابط انسانی، کوشش می کردند، از نظر این کتاب بیهوده بود! البته در اواخر اشاراتی به آن می کرد، ولی آن را مردود می دانست، چه رسد به نهضت های بعد از آن در: تفکر اقتصادی یا مدیریتی . حتی وقتی دانشجویان اصرار کردند که:  دنیای دیجیتال هم را هم ببیند، ایشان از کامپیوتر هم یک مطلب اضافه کرد، ولی اگر اضافه نمی کرد بهتر بود!

حالا هم همینطور هست، بعد از گذشت سی و شش سال از انقلاب اسلامی، و تعریف هویت اسلامی و انسانی برای مدیریت جوامع، آقایان هنوز ماکیاولی را مدیر برتر می شناسند! و تئوری معروف او که: هدف وسیله را توجیه می کند را، بر بالای سر می گذارند! البته ممکن است اسمی هم از: پیتر دراکر یا هرسی و بلانکارد ببرند، ولی طوری اسم می برند که، اگر نبرند بهتر است. چه برسد به تئوری های اسلامی در: مدیریت و اقتصاد که اصلا،  زنگ تفریح و مسخره آنان شده است.

از نظر آنان ترکیه و مالزی ! بسیار پیشرفته تر از ایران هستند، و اگر ایران را در ردیف 198 از: 199 کشور اسم ببرند، باید خوشحال باشیم. آن ها نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که: ایران چه پیشرفت هایی کرده است. همین امروز در حالی که رئیس جمهور کشور مان، در یک جا صحبت از این می کرد که:  تعامل ما با جهان، نباید مانع پیشرفت علمی ما بشود، آقایی که ریاست سازمان مدیریت کشور را، هم بر عهده داشت می گفت: ما باید از ترکیه و مالزی الگو بگیریم تا پیشرفت کنیم.

    در حالیکه رئیس مجلس در گوشه دیگر، از اقتصاد مقاومتی حرف می زد و می گفت: نباید فکر کرد که تحریم ها، ما را به فکر اقتصاد مقاومتی انداخت، بلکه ان فقط یک نیشتر بود که: زخم های اقتصاد ایران را باز کرد، آقای دیگری که رئیس جایزه دادن به مدیران برتر بود می گفت:  در ایران هیچ شرکت و بخش خصوصی، وجود ندارد و وظیفه دولت بعنوان: ایجاد کننده بنگاه فراموش شده است.

البته از حق نباید گذشت، که یکی هم پیدا شد و کتابی از: کشورهای اروپایی آورد و ثابت کرد: در بیش از هزار اختراع مهم : تاریخ بشری که زندگی را، دچار تحول کرد، ایرانیان نقش اساسی داشتند. که مهمترین آن اختراع چرخ بود. و اگر قبول کنیم در تمام اختراعات جهانی، در همین زمان ما، بازهم ایرانی ها هستند که: نقش اساسی دارند، حرف بی ربطی نگفته ایم.

اینکه می گویند در ایران، تحقیق و توسعه خروجی نداشته، بسیار حرف بی منطقی است. تحقیق و توسعه ایران به تمام دنیا صادر شده! ولی آنان این عمل را، فرار مغز ها نام می گذارند، تا از دو طرف بر فرق سر این ملت بکوبند: اول اینکه بگویند ایران، نخبه کش است نه نخبه پرور! دوم اینکه بگویند: هرکس پول این مملکت را می خورد، و نتیجه آن را برای جاهای دیگر، می برد کار خوبی می کند.

اما این مثل روز روشن است: اگر ایران نخبه پرور نبود، اینهمه برای نخبه های ایرانی، فرش قرمز پهن نمی کردند! و آن ها را روی سرشان نمی بردند. آن ها برای بردن نخبگان ایرانی، آنقدر سخاوت به خرج می دهند، که خود ایران قادر نیست! ایرانی که بیست سال ها ، سرمایه گذاری می کند، و نخبه های فراوانی  را پرورش می دهد...

Exige de la direction de la R & D
Gndyd le vieux dicton, Malheur à celui qui tourne le sel, le sel Gndyd! Maintenant, la gestion, les dernières données scientifiques suggère que l'innovation et la recherche et le développement, mais il est sans intérêt. Management Sciences aujourd'hui retiré en lui-même, et les théories des années 1960 répétitions. Parler à eux est temps zéro! Comme dans le sens horaire, qui sont situé sur dix minutes, la science de la gestion et de l'économie aussi.
Car ils seront tous changés, et acceptent les changements, mais ils sont fixés. Bien sûr, l'idée de deux approches différentes, une égoïsme enraciné, et d'autres la folie et l'ignorance. Université de Téhéran en 1350, et les nouveaux livres de gestion économique avaient été traduits, et la même année a été publié. Nous avons eu un professeur de livres de gestion et d'économie, avait écrit à l'Université de Téhéran, et jusqu'à ce que nous peut-être 1352, a été réimprimé plus de 20 fois.
Dans sa gestion, sont enseignées opinion Fayvl, les partisans du mouvement des relations humaines, recherchés, car ce était en vain! Les références à la fin de celui-ci, mais elle a été rejetée, sans parler des prochains mouvements de la pensée ou de la gestion économique. Même lorsque les étudiants ont insisté pour que ils voient aussi le monde numérique, at-il ajouté, l'ordinateur est une chose, mais si ce ne est ajouté mieux!
Ce est maintenant, après 36 années de la révolution islamique et la définition de l'identité islamique et de la gestion des sociétés humaines, les hommes sont supérieurs gestionnaire machiavélique savoir! Et sa fameuse théorie que la fin justifie les moyens, en fonction de leurs têtes! Il peut être le nom de Peter Drucker ou Blankard Hersey et tuer, mais leur nom afin que, se il est préférable de ne pas se appliquer. Qu'est-ce que les théories islamiques de gestion et d'économie à la rupture, et se moquait d'eux.
À leur avis, la Turquie et la Malaisie! Beaucoup plus avancé que l'Iran, et si ce est dans la ligne 198 de 199 de leurs noms, doit être heureux. Ils ne savent pas ou vous voulez savoir: Quels progrès ont Iran. Aujourd'hui, le président de notre pays, dans un contexte de cette interaction avec le monde, nous devrions être le progrès scientifique, l'homme qui dirige la gestion de l'organisation, a conduit à la fois dit que nous devrions la Turquie et la Malaisie pour améliorer notre modèle.
     Alors que le Président de l'autre coin, a parlé de la force de l'économie et a déclaré que les sanctions ne devraient pas penser, nous devons considérer la force de l'économie, mais ce était juste un couteau qui coupe économie ouverte, M. un autre bonus patron donnait cadres supérieurs déclaré dans ne importe quelle entreprise et le secteur privé, il est du devoir de l'Etat, provoquant l'entreprise a été oublié.
Bien sûr, le droit d'être passé, il a été constaté que l'on livre des pays européens et éprouvée dans des milliers de invention importante: l'histoire de la vie humaine, évolué, les Iraniens avaient un rôle majeur. Ce était l'invention le plus important de la roue. Et si nous acceptons tous les brevets dans le monde, en même temps, nous sommes encore en Iran, ont un rôle fondamental, je ai dit non pertinent.
Ce est-à-dire, la sortie de R & D ne est pas très logique de dire non. Recherche et développement du monde entier a été délivré! Mais ils le font, ils ont appelé la fuite des cerveaux, de sorte que les deux côtés de la couronne de la nation brisant disent d'abord que l'Iran ne est pas un tueur d'élite élite Morpheus! Deuxièmement, dire celui qui mange de l'argent dans ce pays, et donc ailleurs, il fait un bon travail.

Mais ce est évident: si l'élite de l'Iran a été élevé, cependant, l'élite iranienne, pas le tapis rouge! Et ce ne était pas sur leurs têtes. Ils prennent l'élite iranienne, si généreux avec leur argent, ce qui ne est pas capable! Qui vingt ans, l'investissement, et soulèvent beaucoup de l'élite ... 

سيد احمد حسيني ماهيني ۲۷/۱۱/۱۳۹۳ - ۲۳:۰۵ نظر(0)

گرچه جستار ها در مورد نخست شهر ها، یا کلان شهر های  درجه یک، به تازگی به مقوله فلسفه جغرافیای سیاسی اضافه شده، ولی نخست شهر ها منتظر تئوری ها نبودند! و کار خود را می کردند. اما فاجعه از زمانی آغاز شد که: بشر خواست همه چیز را کنار بگذارد، و خودش همه چیز را بفهمد! و این فاجعه از آن جهت درد ناک بود که، او نه در گذشته بود و نه از آینده خبر داشت، و نه می توانست در یک آن، در شرق یا غرب باشد.

اما از انجا که گفته اند: آرزو برجوانان عیب نیست، تخیلات خود را بجای علم جا زدن هم، برای انسان عیب محسوب نمی شود. ولی کار موقعی خراب تر می شود که: این تخیلات نه تنها نام علم تجربی  می گیرد، بلکه همه چیز غیر خود را هم نفی می کند! هیچکس نمی داند که اولین نخست شهر، یا جای اولین شهر یا حتی: اولین تجمع انسانی کجابوده، فقط از روی یافته ها حدس هایی زده می شود.

لا اقل بیرون آمدن مداوم شهر ها، از زیر هزاران خروار خاک، نشان می دهد که این رشته، سر دراز دارد و ما نباید برای: بی حوصله گی خود آن را نادیده بگیریم. به نظر ما بهترین کسی که: می تواند جواب سوال را بدهد، خداوند است که نه تنها از همه چیز خبر داشت، بلکه همه آن ها را خودش، بوجود آورده بود. اولین خانه ای که در روی زمین، برای انسان ساخته شده، خانه خدا بوده  واولین بلند مرتبه سازی هم، همان بوده و اولین تجمع یا شهر نشینی هم، در اطراف آن.(ان اول بیت وضع للناس ببکه مبارکه )

پس آن هایی که در جای دیگری، دنبال نخست شهر می گردند، اشتباه می کنند!حوادث تاریخی، این شهر را که پر برکت بود، سرمنشا همه تحولات قرارداد، و شهر های دیگر بوچود آمد. تا اینکه در زمان حضرت نوح، ناگهان همه شهر ها در آب فرو رفت، و گل و لای بر سر آن ها گرفت، و برای امروز ما به یادگار مدفون کرد. که هر از چند گاهی، یکی از آن ها مانند شهر سوخته، بیرون بیاید و بگوید چه تمدنی داشته است.

اما چیزی نگذشت که کشتی نوح، پهلو گرفت و این بار نخست شهر، به کنار دریای مازندران تاسیس شد. و مردمان جهان از آن جا تمدن و، شهر نشینی را به سراسر گیتی بردند. زرتشت در کنار رود ارس بدنیا آمد، و حضرت ابراهیم کمی دورتر، شاید در دیاربکر. ایلام اغاز ایلامیان شد و: نخست شهرجدید به آنجا منتقل شد. اما دیگر جا ها بیکار ننشستند، و به رقابت برخاستند: هگمتانه در این سوی آن، و یونان در سوی دیگر .اما حضرت ابراهیم، خود سودای بکه یا همان مکه را داشت، پسرش را آنجا برد و، آن خانه را تعمیر اساسی کرد.

ولی یونان پیامبر نداشت، هرچه پیامبر بود برای این طرف آب بود! و آن سوی دریای مدیترانه، نمی دانست چه کند! تا اینکه افرادی با تکذیب پیامبران  خود، میدان دار شدند و شهر بدون پیامبر ساختند! شهری که در آن، بجای تعدد پیامبران، تعدد خدایان بود. و خدایانی که فرضی بودند و: کسی نمی دانست آن ها، سوار بر ارابه، به کجا می روند. و به این ترتیب خواستند تا: نخست شهر ها را به انسوی دریاها ببرند.

تا اینکه حضرت موسی و عیسی آمدند، و اباطیل آن ها را شرک خواندند، و آن ها را به توحید دعوت کردند. مقاومت آن ها سودی نداشت و: بعد از سیصد سال خودشان آمدند، و کتاب انجیل را نوشتند.. و این سیصد سال، برای اصحاب کهف، فقط یک روز یا نصف یک روز بود.

آتن و رم رنگ باخته و: به اورشلیم تسلیم شده بودند، و عقد نخست شهری را به اسم اور شلیم بستند. اما اور شلیم هم دوام نیاورد، و در برابر تیسفون ساسانیان  تسلیم شد، و تیسفون شد یکه تاز جهان، و پایگاه ابر قدرتی . هرچند رم دوباره می خواست که: رقیب تیسفون هم باشد، اما یک فرق اساسی بین رم و تیسفون بود: رم برای ایتالیا شهر نخست بود، ولی تیسفون برای تمام دنیا .

  اما وقتی طاق کسرا شکاف برداشت، و آتشکده آذر گشسب، خاموش شد خبر از یک کلان شهر جدید داد. کلان شهر کوچکی که میرفت به: ام القرای جهان تبدیل شود و شد. و خانه خدا برای بار دوم تعمیر شد، و بزرگی به آن برگشت.

با آمدن حضرت علی ع ، کوفه شهر جدید و نخست شهر شد، و بعد به سمت بغداد رفت! و مدتی هم مرو و خراسان. و این گردش ادامه داشت تا نوبت به: پاریس و لندن، برلین و نیویورک رسید. و امروز در کمال ناباوری جهانیان، نخست شهر دنیا و ام القرای اسلام، شهر تهران بزرگ است. زیرا این شهر سیاست های خود را، بر تمام شهر های جهان دیکته می کند.

Un phénomène connu sous le nom First City
Le premier article sur la ville ou métropole chic nouvellement ajouté catégorie philosophie, géopolitique, mais d'abord de toutes les théories ne se attendait pas! Et leur travail. La tragédie a commencé quand l'homme voulait tout de côté, et il sait tout! Et la tragédie de ce était douloureux, il ne était pas dans le passé ni l'avenir, et ne aurait pas dans l'Est ou l'Ouest.
Mais comme cela a été dit ne pas désavantager les jeunes, votre imagination au lieu de stagnation, car l'homme ne est pas considéré comme un défaut. Mais ce est pire quand l'imagination ne est pas seulement la science empirique, mais nie également tout sauf elle! Personne ne sait quand la première ville, ou une ville, ou même la première place: Où était la première manifestation humaine, juste une supposition peuvent être faites des découvertes.
Constamment sortant de la ville, au moins, des milliers de gazon, indique que ce champ a une longue tête et nous ne devons pas, ignorer ennuie sa vie. À notre avis le meilleur qui peut donner la réponse est Dieu qui non seulement savait tout, mais ce est tout droit, il a été créé. La première maison sur la terre, pour l'homme, immeuble de grande hauteur la première maison de Dieu, et l'accumulation ou de l'urbanisme première fois, autour d'elle. ()
Ainsi, ceux de l'autre endroit, pour la première ville à être, ils ont tort! Les événements historiques, la ville est bénie, l'origine de toutes les modifications de contrat, et d'autres villes à venir existait. Au temps de Noé, tout à coup tous allés dans l'eau, et de la boue sur eux, et à ce jour nous commémorons l'enterrement. Chaque si souvent, l'un d'eux que la ville a brûlé, sortir et de dire ce qui est la civilisation.
Bientôt l'arche, et le premier côté de la mer Caspienne a été créé. Peuples du monde où la civilisation et de l'urbanisation dans le monde entier à découvrir. Zoroastre est né dans la rivière Aras, et Abraham peu plus loin, peut-être à Diyarbakir. Elam Elam a été distingué: d'abord, il a été transféré à la Nouvelle Ville. Mais ailleurs, il se est assis au ralenti, et à la concurrence: Ecbatana dans la main, et la Grèce de l'autre côté Mais Abraham, ou le réseau lui-même aspire à la Mecque, où lui et son fils, ce était réparations à domicile essentiels. .
Mais la Grèce ne est pas un prophète, le prophète était sur le côté de l'eau! Et à travers la Méditerranée, ne savait pas ce fait! Jusqu'à ceux privés de leurs messagers, et ils dominent la ville fait aucun prophète! La ville dans laquelle, au lieu d'une multiplicité de prophètes, une pluralité de dieux. Et dieux ont été donnés: personne ne le savait, le char, où ils vont. Et n'a donc la première ville à prendre à l'étranger.
Ils sont venus à Moïse et à Jésus, et les divagations de Shrek les lisent, et les a invités à le monothéisme. Résistance en vain, et après trois ans ils sont venus, et a écrit la Bible. Et les trois cent ans, les compagnons de la grotte, un jour ou une demi-journée.
Athènes et Rome ont disparu de se rendre à Jérusalem a été le premier contrat de la ville au nom de Jérusalem a été fermée. Mais Jérusalem n'a pas duré longtemps, et sassanide Ctésiphon se rendit, et Ctésiphon était la superpuissance mondiale inégalée et une base. Bien que Rome a de nouveau exigé que le Ctésiphon rival, mais une différence majeure entre Rome et Ctésiphon était la première ville de Rome, pour l'Italie, mais pour le monde entier Ctésiphon.
   Mais quand Kasra Arc fissuré, et le feu Zrgshsb, au large des nouvelles d'une nouvelle métropole. Ce était une petite métropole au monde et était à son tour. Et la maison de Dieu a été rétabli pour la deuxième fois, et ce est génial d'être de retour.

Avec la venue du Hazrat Ali, la première ville moderne de Kufa, puis est allé à Bagdad! Et tandis que Marie et Khorasan. Et la circulation a continué de se tourner vers: Paris, Londres, Berlin et New York a frappé. Le but du monde d'aujourd'hui, la première ville dans le monde et je Alqray l'Islam, à Téhéran est grande. En raison de ses politiques, sur la base de tous les diktats du monde. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۲۴/۱۱/۱۳۹۳ - ۲۰:۴۲ نظر(0)

بیماری های عفونی از جمله ایدز و هپاتیت، منشا ویروسی ندارند بلکه از: جهش کوروموزم های نسل های گذشته، به وجود می آیند که این نسل ها، در اختلاط  چند نژاد با یکدیگر هستند

دکتر ماهین در هفتمین کنگره آزمایشگاهی ( بیماری های عفونی ) و بالینی شرکت کرد، و سوال مهمی را مطرح نمود:

وجود هپاتیت در ایران، یک بیماری نیست بلکه از اختلاط کورموزوم های: نژاد زرد و سفید است، یعنی وجود نژاد زرد در برخی مناطق ایران، که از زمان حضور مغول ها و چینی ها، در ایران منشا می گیرد، با امتزاج نژاد سفید که بومی ایران هستند، باعث شده تا کرموزوم های نسل های قبلی، آشکار شده و بدن میزبان ، با آن بصورت آنتی بادی برخورد کند.

لذا آنتی ژن های موجود در خون، که از قدیم هم بوده و به زردی معروف است، ریشه در همین اختلاط و امتزاج داشته، و مبارزه میان کروموزم های: غالب و مغلوب است. البته در بسیاری از موارد به :مرگ میزبان هم منجر شده ، ولی بیشتر اوقات به صورت ویروسی مقاوم، در بدن انسان ها باقی مانده و: به نسل های بعدی هم منتقل شده است.

به علت فراگیر بودن این امتزاج، معمولا زردی در دوران کودکی، بیشتر خود را نشان می دهد، و با روش های ساده آن را درمان، یا مخفی می کنند. مانند خواباندن کودک در نور مهتابی ، اما این کار مثل مو بور شدن برخی کودکان، در خانواده های ایرانی است که اغلب مو مشکی هستند.برخی  در دوران کودکی، دارای موهای بور و زرد، مانند اروپایی ها هستند ولی، به مرور مشکی و یا قهوه ای می شوند! حتی مو قرمزی هم، متولدین زیادی در ایران دارند.

این ها همان مخفی ماندن کروموزوم های: نسل های قبلی است که عده ای معتقدند، از نژاد کاسپین ها هستند، آن ها که در اطراف دریای مازندران زندگی می کردند،  به اروپا مهاجرت می کنند، ولی برخی از آثار آنان هنوز هم، در تولد کودکان ایرانی خود را نشان می دهد.  در بررسی هپاتیت هم معلوم شده که: استان گلستان بیش از دیگر استان ها،  دارای این ویژگی است.

مثال دیگر این موضوع به: بیماری ایدز بر می گردد، اختلاط نژاد سیاه با سفید در افریقا، باعث شده تا این کروموزوم ها، در بدن سیاهپوستان به شکل آنتی بادی، مطرح و بیماری جدید آن بنام ایدز نامگذاری شود، حوزه واگیری یا گسترش آن هم، این موضوع را اثبات می کند. در واقع نظم طبیعت یا قانون خداوندی، برای حفظ نژاد ها از تبدیل آن به دیگری جلوگیری می کند، و کسانی که سعی دارند خون خود را عوض کنند، به این بیماری دچار می شوند.

برای درک بهتر موضوع، به بیماری سارس  و ویروس ابولا هم اشاره می شود. بيماري سارس يا سندروم تنفسي حاد، با بروز ناگهاني يك نوع ذات الريۀ آتي پيك، با عامل ويروسي از خانوادۀ كرونا ويروس ها مي باشد، كه از يكي از ايالات جنوبي چين آغاز شده! و با شيوع در منطقه ي شرق آسيا، به بيش از 30 كشور جهان منتقل شده است. در چند ماه سبب ابتلاء 5000 نفر و بيش از 300 مرگ گرديده است. ويروس از طريق تماس نزديك با: افراد آلوده و همچنين مدفوع فرد آلوده  منتقل مي شود.

بیماری ابولا (Ebola) یک بیماری ویروسی است که از سوی ویروس ابولا ایجاد می شود. این ویروس از خانواده فیلوویروس ها است،

 بیماری ابولا اولین بار در سال ۱۹۷۶ در یکی از: استان های سودان و نیز منطقه ای در نزدیکی زئیر، جایی که هم اکنون جمهوری دمکراتیک کونگو واقع شده است، پیدا شد.بین ژوئن تا نوامبر آن سال ، ۲۸۴ نفر به این بیماری مبتلا شدند که در نهایت ، ۱۵۱ نفر، جان خود را از دست دادند.طی سالهای بعد، این ویروس به دیگر کشورهای آفریقایی هم، البته فقط آفریقا درگیر نشده و: بیماری پای خود را از آفریقا نیز بیرون گذاشته است.

میتوان گفت : سارس نتیجه کرموزوم های غالب سفید، در نژاد زرد است درست برعکس هپاتیت، و ابولا هم برعکس ایدز می باشد.

البته در کل تئوری بیو تروریسم  را هم نباید نادیده گرفت. این تئوری هم می گوید که: چهار بیماری فوق نوع جهش یافته: بیماری ها و ویروس های عادی مثل: سرما خوردگی است که در آزمایشگاه های نظامی، ایجاد شده و برای مرگ دشمنان طراحی گردیده است . بیوتروریسم از قدیم بوده ، چه آن هنگام که اجساد عفونی و مردار را، با منجنیق به اردوگاه دشمن پرتاب می کردند، یا مردار وبا  را در سرچشمه های آب می ریختند! تا زمان ما که انواع و اقسام ویروس ها، کشت می شوند تا سریعتر دشمن را نابود کنند!

L'hépatite est une maladie!
Les maladies infectieuses telles que le VIH et l'hépatite, mais l'origine de la mutation virale pas Kvrvmvzm des générations passées, à venir à cette génération, mélange multi-raciale ensemble
Docteur Mahin dans le septième Congrès du laboratoire (maladies infectieuses) et clinique, et ont soulevé une question importante:
Il l'hépatite en Iran, ne est pas une maladie, mais une combinaison de chromosomes: race jaune et blanc, la race jaune il dans certaines parties de l'Iran, depuis les Mongols et les Chinois, vient avec un mélange de race blanche natif Iran, provoquant les chromosomes de la génération précédente, la détection et l'hôte, il ne sera pas fabriquer des anticorps.
L'antigène dans le sang, qui est connu de l'ancien temps et la jaunisse, ont leurs racines dans l'immixtion, et la lutte entre les chromosomes, dominants et récessifs. Cependant, dans de nombreux cas, conduit à la mort de l'hôte, mais la plupart du virus résistant, le corps reste: est transmis à la génération suivante.
En raison de la nature omniprésente du mélange, généralement de couleur jaune dans l'enfance, ses plupart des spectacles, et des moyens simples pour guérir, ou obscur. Comme un enfant dans le clair de lune, mais certains enfants ne aiment blondes, cheveux noirs Hstnd.brkhy dans les familles iraniennes est souvent dans l'enfance, a les cheveux blonds et jaune, comme les Européens, mais, au fil noir ou sont brun! Même les cheveux roux, grand né en Iran.
Ce sont les chromosomes restent cachés: la génération précédente, dont certains disent, la course Caspienne sont ceux qui ont vécu autour de la mer Caspienne, ont migré vers l'Europe, mais certains d'entre eux sont encore à la naissance des spectacles pour enfants iraniens. Dans l'hépatite, il est devenu évident que la province que dans les autres provinces, dispose de cette fonctionnalité.
Ce est un autre exemple: le sida est, de mélange noir avec la race blanche en Afrique, a conduit à les chromosomes, le corps noir pour former des anticorps, a grandi et nouvelle maladie appelée SIDA être nommé, l'épidémiologie de terrain ou l'étaler Encore une fois, ce est la preuve. En fait, l'ordre de la nature, ou la loi de Dieu, pour l'empêcher de tourner pour empêcher d'autres races, et ceux qui tentent de changer leur sang, ils ont la maladie.
Pour mieux comprendre la question, le SRAS et le virus Ebola peuvent être mentionnés. Syndrome respiratoire aigu, ou SRAS, l'apparition soudaine d'une pneumonie atypique Alry ە, avec le virus corona est un virus de la famille, qui est l'une des provinces du sud de la Chine ouvertes! Et la prévalence dans la région de l'Asie de l'Est, a été transféré à plus de 30 pays. Dans quelques mois en 5000 et plus de 300 décès étaient dus à l'infection. Le virus par contact étroit avec des personnes infectées excréments et transmis.
Des maladies à virus Ebola (Ebola) est une maladie virale causée par le virus Ebola. Le virus de la famille est Fylvvyrvs,
  La maladie Ebola première fois en 1976 dans la province du Soudan et de la région à proximité du Zaïre, aujourd'hui République démocratique du Congo, où il se trouve, trouver Shd.byn Juin to Novembre de cette année, 284 personnes ont été infectées au final, 151 personnes ont perdu leur vie Dadnd.ty années plus tard, le virus à d'autres pays africains, non seulement en Afrique, la maladie a mis son pied hors de l'Afrique.
Nous pouvons dire: SRAS résultat chromosome dominante blanche, race jaune est au contraire, l'hépatite, le sida et le virus Ebola est à l'opposé.

Bien sûr, dans la théorie de la bio-terrorisme ne doit pas être ignoré. Cette théorie affirme que les quatre types ci-dessus de la maladie mutant: maladies courantes comme le rhume et les virus dans les laboratoires militaires, créés et conçus ennemis à mort. Bioterrorisme est l'ancien, ou lorsqu'ils sont infectés et morts organes, avec la catapulte pour jeter le camp ennemi, ou charognes avec les sources d'eau coulé! Jusqu'à ce que nous avons toutes sortes de virus, devenu si rapidement détruire l'ennemi! 

سيد احمد حسيني ماهيني ۲۴/۱۱/۱۳۹۳ - ۲۰:۳۰ نظر(0)

جزیره یا قاره آمریکا را یک ایرانی کشف کرد، ولی نتوانست تا آنجا برود. اما وقتی کربستف کلمب، به آنجا رسید فکر کرد به هندوستان رسیده است ! زیرا سودای شرق ثروتمند، با هندوستان پر از طلا! آن ها را از خود بیخود کرده بود. لذا اولین ایالت را ایندیانا اسم گذاشتند، و مردم بومی و سرخپوست آن جا را، هندی خطاب کردند!

اما جستجوی آن ها برای یافتن طلا بی نتیجه نماند، و معادن نفت و طلا یکی پس از دیگری، خود را نشان داد بطوریکه نهضت مرکانتلیست، یا جویندگان طلا به راه افتاد. کم کم علاوه بر انگلیس و اسپانیا، پای تمام کشورهای اروپایی، به آن جا باز شد. فرانسه و پرتقال نیز به استعمار گری در: آمریکا مشغول شدند. انگلیس بیشتر در آمریکای شمالی، نیرو پیاده کرد اسپانیا، در امریکای مرکزی و: فرانسه در کانادا. اما دیگر کشورها حضور کمرنگ تری داشتند.

ایرانیان از همه عقب تر ماندند! فقط چند نفر به شوق یافتن طلا رفتند. مشهور ترین ان ها، محمدعلی سیاح در دوران مشروطه بود. و این عقب افتادگی مثل خوره، جان برخی ها را می خورد. زیرا سابقه نداشته ایرانی ها در: حوادث جهانی ردیف دوم باشند! البته این سرخوردگی به زمان قاجار، برمی گردد که دولتمردان خود، بیشتر از مردم به این سفر ها علاقه داشتند.

اما طولی نکشید که سیل ایرانیان، به آمریکا سرازیر شد. در ابتدا ایرانیان به هر شغلی روی اوردند، ولی از دوران انقلاب اسلامی (خیزش های دهه 70) تقش ایرانیان، در منصب ها و پست های کلیدی، افزایش یافت بطوریکه اکنون، بیش از یک میلیون نفر ایرانی در آمریکا زندگی می کنند، و اغلب آن ها پست های کلیدی، در اقتصاد و فرهنگ و سیاست آنجا دارند، که نمونه های مهم آن در ویکی پدیا و موارد دیگر ذکر شده است .

اما مهم این است که هیچیک از: روسای جمهور آمریکا بدون کمک مالی ایرانیان، به موفقیت نمی رسیدند. لابی ایرانیان از لابی صهیونیست ها، نیز قوی تر است. زیرا دو دستگی در بین صهیونیست ها بسیار است، ولی در بین ایرانیان بسیار کم است. بطوریکه ایرانیان با تمام اختلافات داخلی و سیاسی، در حمایت از رئیس جمهور اوباما در مقابل: حریفان او کوتاه نیامدند.

در حالیکه  اوباما در مقابل لابی  صهیونیست، فقط به چند پیام اکتفا می کند ولی، در مقابل ایرانیان کاملا مطیع است! و گفتار ضد و نقیض او در مورد ایران، و مسئله هسته ای هم، به اختلاف نظر های داخلی خود ایرانیان مربوط می شود. این اختلاف نظر چه در داخل ایران، مثلا بین رئیس جمهور سابق و: فعلی ایران وجود دارد، و چه در بین ایرانیان مقیم آمریکا . آن ها برخی سلطنت طلب، یا کمونیست هستند! و از اوباما برای تضعیف جمهوری خواهان، و اسلام گرایان ایرانی استفاده می کنند.

اما ایرانیان با تمام اختلافات خود، یک چیز را فراموش نمی کنند و: آن اینکه آمریکا باید متعلق به ایران شود. و زبان فارسی جای زبان انگلیسی را بگیرد، و کم کاری گذشته های ایران جبران شود. ایرانیان در وزارت خانه ها، سازمان های دولتی آمریکا، در گوگل و یاهو و سی ان ان و غیره، حضور فعال دارند و در سودای آمریکایی، با زبان فارسی هستند.

ایرانی شدن آمریکا نه تنها راه حل، بلکه نیاز مردم آمریکای امروزی است. زیرا آمریکای امروز، نه دیگر دارای معادن طلا است، که برای اروپا جاذبه داشته باشد! و نه چاه های نفت ان به صرفه است که: بتواند قد علم کند. همین امروز اگر ایران، دلار را حذف کند تمام اقتصادآمریکا نابود می شود، زیرا دلار در مقابل تمامی ارزها شکسته شده، و فقط ایران است که به آن قدرت می دهد.

نمونه این کار برای دیگر کشورها هم هست، بحرین به عنوان نمونه، سال ها است که مبارزه می کند، در حالیکه راه نجات او فقط قبول زبان فارسی، و پیوستن به ایران است. و تا هنگامی که بدنبال مراجع دینی در خارج ایران هستند، راه به جایی نخواهند برد.

L'ambition iranienne, l'Amérique est conquis!

Île iranienne ou continent de l'Amérique a été découvert, mais pas si loin. Mais quand Krbstf Colomb est arrivé en Inde est pensé! Pour les aspirants riche Orient, l'Inde est pleine d'or! Ce était l'enlèvement. Le premier nom de l'état partagé de l'Indiana, où les populations autochtones d'origine indienne, Hindi accusés!

Mais leur recherche de l'or restent peu concluantes, et les mines de pétrole et de l'or, un après l'autre, a montré son mouvement comme mercantilistes ou or demandeurs gauche. Peu à peu, en plus de l'anglais et l'espagnol, tous les pays européens, où il a été ouvert. France et au Portugal, ainsi que Gary colonisation en Amérique étaient occupés. Anglais en Amérique du Nord, la force d'infanterie espagnole, l'Amérique centrale et en français au Canada. Mais d'autres étaient plus faible taux de participation.

Iraniens de tous séjourné retour! Seules quelques personnes ont été ravis de trouver de l'or. Le plus célèbre d'entre eux, Muhammad était un explorateur dans la période constitutionnelle. Et le retard comme la lèpre, est décédé quelques mange. Parce que les Iraniens ne ont pas l'histoire des accidents sont le deuxième monde! Toutefois, la frustration de l'époque Qajar, de retour à leur gouvernement, plus de gens sont intéressés par ce voyage.

Mais bientôt l'inondation Iraniens versé dans l'Amérique. Premières Iraniens se sont tournés vers l'emploi, mais de la révolution islamique (la hausse des années 70) rôle iranien dans des positions clés et des postes, rose, alors maintenant, plus d'un million d'Iraniens vivent en Amérique, et souvent les postes clés dans la politique, l'économie et la culture, et il ya des exemples importants de Wikipedia et d'autres éléments énumérés.

Mais il est important qu'aucun des présidents d'Amérique sans le soutien financier de la population, ne ont pas réussi. Hall iranienne du lobby sioniste, ainsi que plus puissant. Parce qu'il est divisé entre les sionistes, mais les Iraniens sont très faibles. Comme avec tous les conflits internes et les Iraniens politiques à l'appui du président Obama dans le visage, il l'obtient à venir.

Alors que Obama contre le lobby sioniste, mais seulement à un nombre limité de messages, les Iraniens sont très dociles! Contradictoires son discours sur l'Iran et la question nucléaire, le différend interne iranien est concerné. La controverse intérieur de l'Iran, par exemple, l'ancien président et: l'Iran actuel, et les Iraniens en Amérique. Ils ont une certaine monarchiste ou communiste! Obama et les républicains pour affaiblir, et les islamistes iraniens utilisent.

Mais les Iraniens avec toutes leurs différences, ne oubliez pas une chose: il appartient à l'Iran que l'Amérique devrait être. Prenez place dans les langues anglaise et persane, et être compensée hypothyroïdie passé iranien. Ministères iraniens, des agences gouvernementales, Amérique, Google et Yahoo, CNN, etc., ont une présence active dans la soude US, avec la langue persane.

Iranienne en Amérique ne est pas la seule solution, mais la population américaine aujourd'hui. Pour l'Amérique d'aujourd'hui, pas d'autres mines d'or, qui sont attirés par l'Europe! Et le coût ne est pas puits de pétrole qui se lèverait. Si le dollar d'aujourd'hui enlever tous Aqtsadamryka détruit, parce que le dollar contre toutes les devises ont été brisés, et le seul pays qui lui donne son pouvoir.

Ce est un exemple pour les autres pays, Bahreïn, par exemple, dans cette lutte, tout en lui épargnant ne accepte Persique, et rejoignez l'Iran. Et quand on regarde en dehors des autorités religieuses iraniennes, ne sera pas aller ne importe où. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۱۶/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۰:۴۸ نظر(0)

وحدت وجود است و تفرقه معدوم، وحدت ذاتي است و تفرقه عارضي، وحدت وجوب است و تفرقه عرض، و بالاخره وحدت رحماني است و تفرقه شيطاني! و شيطان كاري جز وسوسه نمي تواند بكند، وسوسه هم همان توهمات و خيالات پوچ است! كاري كه شيطان با انسان مي كند، واقعا يك توهم است، كه مولوي گاه با بي ادبي مي گويد: برخي از انسان ها سنگ استنجاي شيطان هستند. يعني شيطان، نجاسات خود را با آن پاك مي كند و: بعد آن را دور مي اندازد.

جديدا، دستمال كاغذي اين نقش را بازي مي كند! از درختان سر به فلك كشيده، چوب و كاغذ درست مي كنند: بسيار تميز و پر هزينه ، و سفيد كه حتي: يك لكه هم روي آن ها نيست، درست مانند قلب يك كودك معصوم! سفيد و بي عيب است ولي چه فايده؟ ابزار دست كساني مي شود كه :با يكبار استفاده، كثيف و دور انداخته مي شود!

وحدت مردمي هم گاهي همينطور است! مردم بي آلايش و ساده زندگي روزمره خود را، با پاكي و دوستي و مهرباني مي گذرانند. ولي ناگهان بازيچه  كساني مي شوند كه: آن ها را ددمنش و وحشي مي كند، و به جان هم مي اندازد و: اين تفرقه است كه چون آتش، همه را مانند هيزم مي سوزاند.

خداوند كه بشر راآفريده، و آن را بهترين صنعت خود معرفي كرده، قاعدتا به تخريب يا نابودي آن،  راضي نيست لذا حالت عمومي، و تعادل موجود در جامعه، نشان مي دهد كه همه باهم مهربان هستند، و در كنار هم زندگي مي كنند، و اين واقعيت را مخصوصا در ايران، كه سر زمين اقوام گوناگون است مي بينيم: ساليان سال مسلمانان و ارامنه ، يهوديان و زرتشتيان در كنار هم زندگي كرده اند.

از اين بالاتر، بدون ترس از دست دادن مذهب خود، در مراسم يكديگر هم شركت نموده اند. يك مسلمان ترسي از رفتن به كليسا ندارد، و گاهي دوست هم دارد كه: در مراسم آن ها شركت كند. و يك مسيحي هم ترس از آمدن به مسجد ندارد، و گاه حتي نذر امام حسين هم مي كند. همينطور يهودي و زرتشتي ، يعني همه اديان از همه حرفهاي يكديگر، آگاهي كامل دارند و در كنار هم، به راحتي زندگي مي كنند .

اين نشان وحدت است كه: در همه جا هست در لبنان و سوريه ، هندوستان و روسيه ، آمريكا و چين هيچ گروه و ملتي يكدست نيستند، ولي باهم متحد و در كنار هم هستند.  و سال هاست كه زندگي مي كنند. تفرقه هم فقط گاهگاهي بروز مي كند، و آن هم به دليل وجود شياطيني از ميان بشر است.

بدترين درگيريها و تفرقه ها، ابتدا از صهيونيزم است، كه برداشت شيطاني از دين يهوديت دارد، و باعث چند جنگ و :كشتار تعدادي بيگناه شده است، در ميان مسيحيان هم، فقط صليبي ها هستند و نميتوان همه مسيحيان را، صليبي دانست چرا كه دنيا، براساس همزيستي مسيحيان با: ديگران دوام دارد . در ميان مسلمان هم گروه وهابيت بوده كه: به كشتار و تخريب دست مي زده، كه در زمان ما به شكل: گروه القاعده يا طالبان در آمده است. درعراق و سوريه هم، داعش نام گرفته است.

اصالت وحدت چنان محكم و: مسلط است كه حتي مناديان تفرقه، خودشان بهترين وحدت را دارند! آمريكا بعنوان مستكبر بزرگ، بر اساس وحدت 50كشور و: تخت نام ايالات متحده مشغول: ايجاد تفرقه و تكه پاره كردن خاورميانه است. اتحاد جماهير شوروي سابق، حتي روسيه فعلي از فدراليزه كردن: چند كشور درست شده،  حتي اروپا تنها راه نجات خود را، در ايجاد اتحاديه اروپا مي داند!

براي همين است كه دعوت به وحدت، يك دعوت روشن و بديهي و قابل فهم، و درك همه است و نياز به: استدلال هاي سخت ندارد. مردم از تفرقه، تعجب مي كنند!همين كه مي بينند در ايران، يك مسئولي برعليه مسئول ديگر حرف مي زند، متعجب مي شوند! انتقاد از دولت هاي گذشته ، افراد معزول و منفك مردم را به تعجب وا مي دارد. زيرا ساده ترين استدلال را: سعدي گفته: انكه عيب ديگران پيش تو آورد و شمرد، بيگمان عيب تو را نزد: ديگران خواهد برد!

مردم از اينكه همه دنيا در صلح و آرامش باشد، تعجب نمي كنند از اين تعجب مي كنند كه: يك باره سر بريدن هاي داعش، شروع مي شود و آن ها را فيلم مي كنند، و با افتخار بينمردم توزيع مي كنند، در اينجا است كه مردم مي پرسند: اين ها ديگر كيستند؟ و از كجا آمده اند؟  

 La division est une illusion!

Il est l'unité et la division, la destruction, l'unité inhérente et la désunion formelle, l'unité obligatoire et la désunion au sein, et l'unité bienfaisante et la désunion diable! Satan peut faire ne importe quoi sauf à la tentation, la tentation même imagination est absurde! Satan travaille avec les humains, ce est une illusion, que parfois coquine Rumi dit que certaines personnes Astnja pierre Satan. Le diable, avec leur impureté et propre, puis se défausse.
Récemment, le tissu joue ce rôle! La flambée des arbres, le bois et le papier sont: très propre, coûteux, et même blanc, pas un patch sur elle, tout comme le cœur d'un enfant innocent! Blanc et impeccable, mais qu'importe? Ceux outils: l'usage unique, sale et jetés!
Parfois, comme ce est l'unité du peuple! Les personnes pures et simples, leur vie quotidienne, la pureté, l'amitié et la gentillesse de passer. Mais une fois que les jouets sont ceux qui: ce est un vil et brutal, et la vie de l'immobilisation et cette division est que le feu les brûlera comme bois de chauffage.
Dieu a créé les êtres humains, et il a mis en place l'industrie elle-même, se il est endommagé ou détruit, de sorte que le public ne est pas satisfait, et le solde de la communauté, qui sont bel ensemble, et de vivre ensemble. , et en particulier le fait que les différentes tribus de la terre verront: Pendant des années, les musulmans et les Arméniens, les Juifs et zoroastriens vécu ensemble.
De ce qui précède, sans craindre de perdre leur religion, ils ont participé à la cérémonie ensemble. Musulmans ne ont pas peur d'aller à l'église, et parfois ce est comme ça dans le cas où ils assistent. Un chrétien ne est pas peur de venir à la mosquée, et parfois même le vœu de l'Imam Hossein. De même, les juifs et les zoroastriens, que toutes les religions de tous les autres professionnels, sont conscients et, ensemble, pour vivre confortablement.
Cette démonstration d'unité qui est partout au Liban et en Syrie, l'Inde et la Russie, les Etats-Unis et la Chine, aucun groupe ou une nation ne sont pas uniformes, mais sont unis et ensemble. Et vivre de nombreuses années. Division ne se produit qu'occasionnellement, et seulement parce que des diables parmi les humains.
Les pires conflits et les divisions, est le début du sionisme, la religion juive est mauvaise récolte, provoquant des guerres et tuant d'innocents parmi les chrétiens, et tous les chrétiens ne sont pas la seule croisade croisades considéré comme monde, fondée sur la coexistence des chrétiens et des autres derniers. Parmi les groupes wahhabites musulmans qui sont connectés à la mort et la destruction, qui nous a emmenés à un groupe d'Al-Qaïda ou les talibans. Irak et la Syrie, nommés Dash.
Originalité et l'unité si solide, que même ceux qui préconisaient la division dominante, ils ont le meilleur de l'unité! Great America comme arrogant, fondée sur l'unité du pays et 50 lits aux États-Unis: la division et la fragmentation dans le Moyen-Orient. Ex-Union soviétique, y compris la Russie Yz fédéral · h des rares pays sont faites, même son seul moyen de sauver l'Europe, la création de l'Union de l'Europe le sait!
Ce est pourquoi l'appel à l'unité, une invitation claire et claire et compréhensible, et la compréhension est nécessaire: pas d'arguments solides. Les gens se divisent, étonnant! Comme voir en Iran, un fonctionnaire parle contre les autres, à être surpris! La critique du gouvernement, la suppression et les gens qui séparent faire est de surprendre les gens. Pour la raison simple: Saadi a déclaré: Bien que vous et comptez les fautes des autres, vous avez sans doute au détriment des autres va gagner!
Les gens du monde entier est en paix, pas étonnant que la surprise: Un Dash d'environ décapitations, et que le film commence, et la fierté qu'ils sont répartis entre les gens d'ici que les gens demandent: qui sont ces autres? Venez à partir?
سيد احمد حسيني ماهيني ۱۵/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۱:۲۶ نظر(0)

 

اولين كنفرانس اقتصاد ايران به همت: موسسه پژوهش هاي رياست جمهوري، در طي دو روز 14 و 15 ديماه 93 برگزار شد. از اينكه چنين كنفرانسي در سطح بالا، و با حضور تمام تيم اقتصادي دولت، برگزار مي شود جاي شكر دارد. بخصوص اينكه مقام محترم رئيس جمهوري نيز، از ابتداي برنامه در سالن اجلاس سران حضور داشتند. و اين همت مسدولان را در: حل علمي مسائل اقتصادي ايران مي رساند.

البته چند نكته در اين جا مغفول مانده، كه بد نيست آن ها را بگوييم: اول اينكه اين كنفرانس بايد: بين المللي شود زيرا، نظرات كساني كه از بيرون نگاه مي كنند، شايد بهتر باشد. شايد اصلا ما مشكل اقتصادي نداشته باشيم، و همه مشكلات يك توهم باشد. بخصوص اينكه مي بينيم اكثر سخنرانان كنفرانس، دولتمردان هستند. ان ها به اندازه كافي تريبون دارند، و حرفهاي خود را مي زنند. لذا  حرف تازه اي نخواهند داشت. بلكه بهتر بود آن ها مي نشستند و: كارشناسان سخنراني مي كردند.

دوم اينكه خيلي از مشكلات، مشكلات دولت بود. و دولت مي خواهد با برون فكني، آن را مشكلات مردم جلوه دهد! مثلا كاهش قيمت جهاني نفت، براي مردم قابل لمس نيست. زيرا آنان مي بينند كه بنزين و گازوييل گران مي شود! براي همين مردم مي گويند: چيزي ارزان نشده!  اما اين امر براي دولت يك مشكل حاد است! زيرا بيش از نيمي از در آمد خود را، از دست داده و در حال ازدست دادن است. بايد گفت اگر دولت، براي تامين هزينه هاي خود، مشكل دارد اين چه ربطي به مردم دارد؟

سوم  اينكه جاي گردشگري مذهبي، به عنوان جايگزين كاهش قيمت نفت، خالي بود. رئيس جمهور خيلي مايل بود كه: كارشناسان جايگزيني براي نفت معرفي كنند، تا اقتصاد منهاي نفت اجرا شود. البته اين پيشنهاد ها از زمان مصدق داده مي شود، ولي دولت كار خود را مي كند! ساده ترين راه، صدور كالاهاي غيرنفتي و خدمات فني مهندسي است،  كه در حال انجام است. اما چون حيف و ميل مي شود به چشم نمي آيد.

پيشنهاد ديگر، جايگزيني گردشگري است، زيرا برخي ها معتقدند در آمد توريسم، ميتواند جايگزين در آمد نفت شود، و مثال تركيه را مي آورند،البته  بعد هم خودشان مي گويند: ولي ايران نمي تواند مثل تركيه، همه معتقداتش را زير پا بگذارد. اين هم راه حل دارد و: آن اين است كه ما اصلا توريسم را، توريسم مذهبي بدانيم. در گردشگري ديني، اگر تسهيلات فراهم شود، فقط  زائران خارجي امام رضا ع مي توانند: در آمد معادل در آمد نفت را، به بودجه دولت تزريق كنند.

در مورد اشتغال هم همينطور است، يعني راه حل بسيار ساده است! ولي دولت، خود مشكل در ست مي كند و: بعد از اقتصاد دان ها راه حل آنرا مي خواهد! درست مثل بازي بچه ها، كه چيزي را در مشت خود پنهان مي كردند، و بعد از شما مي خواستند بگوييد: در مشت آن ها چيست.

 مردم ما همه مشغول كار هستند، و خدا را شكر كسي از: بي كار و گرسنگي نمرده است! اما پازل دولت اين است كه: اشتغال را به زير زميني و رو زميني  تقسيم مي كند!  و زير زميني ها را شغل حساب نمي كند، لذا آمار بيكاري بالا مي رود! همه آمار ها نشان مي دهد: معادل تمام كارگاه هاي داراي پروانه ، كار گاه هاي بدن پروانه هست! و شايد هم بيشتر. در خدمات و بازرگاني هم همينطور است! تعداد مشاغل فاقد پروانه كسب، بيش از مشاغل داراي پروانه است.

بنابر اين دولت اگر با الفاظي چون: بيكاري پنهان ، اشتغال زير زميني ، كار غير قانوني و غيره، آن ها را از دايره اشتغال بيرون نريزد، ما بيكار نداريم و اصلا: همه چيز خوب است و مشكلي نيست.

در مورد دارو و درمان هم همينطور است. پزشكان يا دارو ها را بدون توجه به اثربخشي آن، به قانوني و غير قانوني تقسيم مي كنند! به دارو هاي وارداتي و قاچاق كه: حتي تاريخ گذشته اروپايي باشد، ارزش مي دهند و دارو هاي: ساخت داخل يا پزشكان سنتي و گياهي را، غير قانوني مي خوانند! ورد زبان هر پزشكي اين است كه: دارو بايد از انگلستان يا آلمان بيايد!

 هر بيماري هم به خود جرات مي دهد، تا شفاي بيماري خود را از: درمانگاه هاي خارجي انتظار داشته باشد.افزايش مصرف دارو هاي خارجي، حتي در آمد نفت را هم هدر مي دهد. كاري كه وزير بهداشت در اولين قدم، همه ارز هاي نفتي را، صرف واردات دارو و آزاد كردن: تمام داروهاي مانده در گمرك كرد.

l'économie de l'Iran
La conférence est parrainée par l'économie iranienne: Institut de recherche présidentielle, Janvier 93, tenue sur deux jours 14 et 15. Le fait que cette conférence de haut niveau, et la présence de l'équipe économique de tout le gouvernement, y seront tenues au lieu du sucre. Surtout l'honorable président du programme en Hall Summit assisté. Et les efforts des autorités dans la solution des problèmes économiques de fournitures.
Cependant, quelques points ici négligés, ce ne est pas si mal que ça à dire: d'abord, la conférence sera internationale en raison de ceux qui donnent leurs points de vue peuvent aider. Peut-être que nous ne avons pas de problèmes économiques, et tout est une illusion. En particulier, nous voyons que la plupart des orateurs de la conférence sont des politiciens. Ils ont assez Tribune, et ses mots manquent. Ce ne sera pas quelque chose de nouveau. Il serait mieux pour eux de se asseoir et experts parlaient.
Deuxièmement, bon nombre des problèmes, les problèmes de l'état. Le gouvernement veut sortir, il semble que le problème! Par exemple, une baisse des prix du pétrole, le peuple est palpable. Parce qu'ils voient que l'essence et le diesel est cher! Ce est pourquoi les gens disent que ce ne est pas pas cher! Mais ce est un problème chronique pour le gouvernement! Parce que plus de la moitié de leur revenu, perdu dans la perte. Faut dire que si le gouvernement de se financer, le problème est de savoir quoi faire avec ces gens?
Troisièmement, à la place du tourisme comme une alternative à la baisse des prix du pétrole, était vide. Président était très experts intéressés introduisent une alternative au pétrole, moins d'huile de gérer l'économie. Cependant, cette proposition a depuis été certifié, mais le gouvernement fait son travail! La façon la plus simple d'exporter des biens et services non pétroliers, les normes techniques, qui est en cours. Mais parce qu'il ne est pas gaspillé.
Une autre proposition, tourisme alternatif, comme certains le croient était un touriste, il peut remplacer les revenus du pétrole, et de fournir des exemples de la Turquie, mais ensuite ils disent, mais l'Iran ne peut pas être comme la Turquie, toutes les croyances à gradins . Ce est la solution: ce est que nous ne le tourisme, savoir de tourisme religieux. Le tourisme religieux, si l'installation est fourni, seuls les pèlerins étrangers Imam Reza pourrait dans l'huile est sorti des injections budgétaires de l'État.
Ce est donc sur les emplois, la solution est très simple! Mais le gouvernement, et ce est votre problème, alors il sera économistes Solution! Juste comme jouer les gars qui se cachaient quelque chose dans son poing, puis vous avez voulu savoir: Quels sont le poing.
  Nous sommes tous des gens occupés, et remercions Dieu quelqu'un de chômage et la faim ne est pas mort! Mais l'énigme est que l'emploi est divisé en sous-sol et le sol! Les eaux souterraines et le travail ne compte pas, de sorte que le taux de chômage augmente! Toutes les statistiques montrent: tous les ateliers du papillon, le corps du papillon du temps de travail! Et peut-être plus. Le commerce des services est trop! Le nombre d'emplois sans obtention d'une licence, une licence est plus qu'un travail.
Donc, le gouvernement si les mots comme le chômage caché, l'emploi souterraine, illégale, etc., il tombe également en dehors du cadre de l'emploi, nous ne avons rien du tout: tout est OK.
Ce est donc sur les drogues et le traitement. Médecin ou votre pharmacien immédiatement et sans égard à son efficacité, est divisé en légal et illégal! Le trafic de drogue importée et que l'histoire même européenne, leur valeur et les médicaments, la médecine interne ou traditionnel à base de plantes et de chanter illégal! Chaque mot de ce est qu'un médicament doit venir de l'Angleterre ou de l'Allemagne!

  Chaque patient de prendre, pour guérir leur maladie de cliniques étrangères attendent. Augmentation de la consommation de drogues étrangère, même dans les recettes pétrolières des déchets. Ce que le ministre de la Santé dans la première étape, tous les échanges de pétrole, les importations et la libération du médicament tous les agents restants dans les coutumes. 

 

سيد احمد حسيني ماهيني ۱۱/۱۰/۱۳۹۳ - ۲۲:۳۷ نظر(0)

 

بالاخره ثروت مند ترين مرد دولت هم، از پرداخت هزينه هاي درمان نا اميد شد و گفت : اگر خليج فارس هم طلا شود، از پس هزينه در مان بر نمي اييم! البته اين حرف را همه گفته اند، ولي از يك وزير بهداشت شنيدني تر است! اين امر موقعي جالب مي شود، كه بدانيم ايشان از جمله پزشكان خير است، كه با ذره بين دنبال بيماران كم بضاعت مي گشت، و پيدا نمي كرد! و ناچار به سفرهاي دور دست مي رفت، و در كپر ها هم گاهي، كسي براي عمل جراحي: رايگان وجود نداشت!

ايشان بعد از چند عمل خير معروف شد، و پس از انتخاب براي كابينه، با همين تصور كه تعداد بيماران كم، و اكثر آن ها قادر به پرداخت: هزينه هاي ميليوني بيمارستان هستند، به كار خود مشغول شد. در زمان كمتر از يكسال، همه را بيمه كرد و درصد پرداختي بيمار را هم به: يك سوم قبل و حتي رايگان رساند.

اما حالا  سرش به سنگ خورده و مي بيند: نه تنها ثروت شخصي و ارگاني خود را هم بدهد، هزينه درمان را پوشش نمي دهد، بلكه  پول دولت ، نفت و بودجه هم كفاف نمي دهد. لذا براي درك بهتر آن ، برخلاف تمام شعار هاي قبلي اش، از طلا شدن خليج فارس مي گويد. چيزي كه امكان ندارد و محال هم هست. و اين يعني سر سيلندر سوزاندن: ماشيني كه تخت گاز در سربالايي: هزينه درمان مي رفت.

اما داستان هزينه درمان، در چهار بخش است كه: سه يخش آن بايد حذف  و يا ناديده گرفته شود. در حاليكه برعكس است! بخش اصلي ناديده گرفته شده، به بخش هاي ديگر پرو بال داده اند. اولين بخش بيماري هاي سرپايي يا ساده است. تبليغات وسيعي مي شود كه كه: اين بيماري ها جدي گرفته شود! و هزينه هاي فراواني شود، تا تمام آزمايش ها منفي بودن آن را ثابت كند!

در واقع از نظر وزارت بهداشت، همه مردم بيماري سخت و مهلك دارند، مگر اينكه عكس آن ثابت شود. درست مثل دادسراهاي ايران! كه همه را مجرم مي دانند، مگر عكس آن ثابت شود! يعني متهم از مجرم خطرناك تر است! جون ممكن است همين متهم، جاني بالفطره باشد و ماموران، و قضات بايد مانند يك بيمار ايدزي، به آن نگاه كنند و از: نزديك شدن به آن پرهيز كنند!

از نظر وزارت بهداشت، همه ايران سرطان دارند، ايدزي هستند! آمفولانزا گرفته اند، و داراي انواع بيماري هاي گوارشي و دنداني و غيره هستند. درواقع هر ايراني يك بمب ميكروبي است! و بايد هر لحظه مواظب باشيم كه منفجر نشود!

دومين بخش بيماري هاي باليني، يا بستري است در اين جا هم وزارت بهداشت، با شيب تند گاز مي دهد! در حاليكه ما در روايات فراواني داريم كه: انسان بايد با بيماري كنار بيايد، تا بيماري خود خوب شود. وزارت بهداشت و پزشكان وابسته! معتقدند بايد بيمار را به توپ: قرص و آمپول ، آزمايش و چكاپ و غيره بست. و در كمترين زمان ممكن، بيماري را شناخت و ريشه كن كرد! استفاده از دارو ها آرامش بخش ، مرفين دار و مسكن كه نقل ونبات است!

از نظر اسلامي و طب سنتي، بدن بايد از دو سيستم دفاعي استفاده كند :اولا كم خوردن و كم خوابيدن راتوصيه مي كنند، تا مواد اضافي و احتمالا غير قابل دفع، وارد بدن نشود. زيرا پرخوري انواع و اقسام مواد را، يكجا به معده واريز مي كند. كه بسياري از آنان تركيب مناسبي: با يكديگر نخواهند داشت! مثلا شما اگر ماست و نوشابه و بستني را با: آش و آبگوشت در يك ظرف بريزيد، و مخلوط كنيد ،كسي آن را نمي خورد، ولي نمي داند هر روز اين كار، در معده او انجام مي شود!

ثانيا همانطور كه اشاره شد، تحمل درد را بعد از بيماري، توصيه مي كند چرا كه  بدن بايد: خودش سموم را دفع كند، نه اينكه عناصر غير بدن، اين كار را انجام دهند.

سومين بخش بيماري هاي لاعلاج است. وزارت بهداشت سعي دارد تمام بودجه وزارت را، صرف يك نفر بيمار تالاسمي بكند! اينجا كه مي رسد، نجات يك نفر نجات امت مي شود! يك سرطاني كه تا دو روز ديگر مي ميرد، چرا بايد منابع ديگران را به هدر دهد؟ يك معتاد كه خودش به: خودش رحم نمي كند، وزارت بهداشت دايه مهربانتر از مادر است؟

 اين بيماري ها سرنوشت محتوم است، و وزارت بهداشت در مقام بالاتر از خدايي، مي خواهد آن را تغيير دهد. البته از جيب مردم. مردمي كه براي يك ريال بدست آوردن، هزار تا معلق مي زنند! بعد يك دفعه وزارت بهداشت، ميلياردها ريال مي دهد كه يك سرطاني، دو روز مانده عمر خود را هم راحت نماند!

مي بينيم در اين سه بخش، واقعا اگر خليج فارس هم طلا شود، از عهده هزينه درمان بر نمي ايد. بنابر اين بايد همه اينها را تعطيل كرد. و به بيماري هاي منطقي، و قابل در مان اكتفا كرد. طوري نباشد كه يك سرطاني دو روزعمري، بودجه يك ميليون بيمار: در انتظار درمان را نابود كند. و بدون نجات دادن آن سرطاني، باعث مرگ يك ميليون نفر ديگر شويم !

Banque du manque d'argent là-bas!
Enfin, le riche gouvernement de l'homme, les coûts de traitement ont été déçus et dit le golfe Persique si l'or est, le coût du traitement ne se allume pas! Bien sûr, ces mots ont tout dit, mais plus d'un ministre de la Santé entendre! Cette position sera intéressant, à savoir qu'il est un bon médecin, qui est retourné à la loupe à la recherche pour les patients les plus pauvres, et ne peut pas le trouver! Et a dû voyager loin, et dans le même hangar de temps, pas de chirurgie, pas de frais!
Il devint plus tard une bonne action, puis sélectionnez l'armoire, avec l'hypothèse que le faible nombre de patients, et la plupart d'entre eux sont incapables de payer le coût de millions de l'hôpital, était occupé à travailler. En moins d'un an, l'ensemble de l'assurance et les congés de maladie payés, et même un gratuit d'un troisième avant de marquer.
Mais maintenant la tête et voit la pierre a été non seulement de la richesse personnelle et de donner leurs organes, ne couvre pas le coût du traitement, mais le gouvernement l'argent, le pétrole et les budgets ne sont pas contour. Par conséquent, pour mieux la comprendre, contrairement à tous son slogan précédente, l'or des États du golfe Persique. Quelque chose qui ne est pas possible et l'impossible. Ce est à dire la combustion de la culasse: machine à gaz lit dans la hausse: les frais de scolarité.
Mais l'histoire du coût du traitement, qui est en quatre parties: trois secteur devrait être retiré ou ignoré. Alors que l'inverse est! La partie principale ignoré, dans d'autres régions du Pérou ont des ailes. Ou sur la première partie est facile. Ce large publicité que ces maladies sont prises au sérieux! Fréquence et le coût, à tous les tests négatifs prouvent!
En fait, le ministère de la Santé, toutes les conditions sont sévères et la vie en danger, à moins que le contraire ne soit prouvé. Comme les parquets en Iran! Tout le monde sait que le délinquant, à moins que le contraire ne soit prouvé. Ce est les criminels les plus dangereux! Ce est peut-être parce que le défendeur est un sentiment naturel et les agents, et les juges voudrais le sida, le look et la fermeture de l'éviter!
Le Ministère de la santé, tout le cancer, le sida! Avoir la brucellose, et une variété de maladies gastro-intestinales et dentaire, et ainsi de suite. En fait, chaque Iranien est une bombe bactérienne! Chaque moment que nous devons veiller à ne pas exploser!
La deuxième partie de la maladie clinique, ou rester ici au ministère de la Santé, avec le gaz raide! Bien que nous ayons beaucoup de traditions que les humains doivent faire face à la maladie, la maladie est bon. Ministère de la Santé et de la médecine! Les patients doivent être clair que: pilules et injections, des tests et des examens, et si proche. Et dans les plus brefs délais, afin d'identifier et éradiquer la maladie! Utilisez médicaments apaisante, la morphine et le logement qui est cité et des plantes!
Islam et la médecine traditionnelle, le corps doivent utiliser deux défenses: Première de manger et de dormir moins recommandée, et éventuellement non-élimination des excès de matériau, ne pas entrer dans le corps. Parce que manger toutes sortes de matériaux, une fois déposé dans l'estomac. La bonne combinaison d'entre eux: ils ne seront pas ensemble! Par exemple, si vous buvez et la crème glacée avec du yogourt, de la soupe et le bouillon dans un récipient, mélangez et, personne ne veut manger, mais ce ne est pas tous les jours que le travail effectué sur le ventre!
Deuxièmement, comme mentionné, la douleur de la maladie, il doit être parce que le corps: il excrète toxines, et non pas les autres éléments du corps, cela va faire.
La troisième partie des maladies incurables. Ministère de la Santé, le ministère des Finances tente de tous, indépendamment de patients atteints de thalassémie faire! Ici, il est, sauf une nation ne peut être sauvé! Le cancer est un à deux jours meurt, pourquoi d'autres ressources devraient perdre? Elle est un toxicomane, il ne montre pas la miséricorde, le ministère de la miséricorde venue de la mère?
  Ces maladies Manifest Destiny, et le ministère de la Santé dans une position plus élevée que Dieu veut changer cela. Toutefois, des poches de personnes. Les gens qui gagnent un sou, ont suspendu leurs milliers! Après un temps, le ministère de la Santé, les milliards de dollars que le cancer, deux jours avant sa vie ne est pas facile!

Nous voyons dans ces trois secteurs, ce est vraiment l'or si le golfe Persique, avec le coût du traitement peut faire. Par conséquent, nous devrions tous nous vient de fermer. Logique et les maladies, et nous nous bornons à. Non pas comme un cancer à vie deux jours, dépenser un million de patients: un traitement d'attente détruire. Sans enregistrer la tumeur, provoquant la mort d'un million d'autres personnes obtenir! 

سيد احمد حسيني ماهيني ۱۱/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۰:۰۶ نظر(0)

بودا بعنوان يك آيين 3هزار ساله، حداقل داراي دو گروه يا فرقه است! كه با همديگر اختلاف دارند. در دين يهوديت و مسيحيت و حتي اسلام نيز، اين دوگانگي وجود دارد ، و گروه ها و فرقه ها با هم اختلاف دارند. اما سوال اساسي اين است كه آيا ،اين اختلاف  را خدا گفته يا دستور داده يا ايجاد كرده؟ طبيعي است كه خدا چنين منظوري نداشته، زيرا يك تورات و يك انجيل ، و يك قران نازل كرده است.

 حتي بين تورات و انجيل واقعي ، با قرآن هيچ اختلاف وجود ندارد. زيرا هرسه از سوي: يك خداي واحد نازل شده است .البته تفاوت اصلي آن ها، تفاوت زماني است  در تورات، ده فرمان در واقع كليات دين است، و انجيل شرح خلاصه دين ، و قران شرح تفصيلي مي باشد و: بر حسب ترتيب نزول تكميل تر شده است.

     مي بينيم در يك طرف سر رشته دين،  كه خداوند قراردارد، اختلافي نيست يعني "يك"  واقعي است، وحدت اصيل است و: اختلافي وحود ندارد. اما در سر ديگر آن، با كثرت روبرو هستيم : ميليون ها نظر و عقيده و فكر ، كتاب و نوشته و گفتار! كه گاهي اين تفاوت و اختلاف و چند دستگي، به كشته شدن و مرگ ديگري مي رسد . لذا بايد دانست كه وحدت، امري الهي و اختلاف، امري غير الهي و شيطاني است .

   هدف شيطان از ايجاد اختلاف، از بين بردن نسل است، يعني ازبين بردن محصول و مخلوق خداوند، به دست خود مخلوقات. زيرا وحدت، دوستي و يگانگي مردم، باعث رشد و تعالي و: ازدياد نسل مي شود، و اين امر موجب رضايت خدا است. زيرا خداوند از ديدن خيل آدم هايي كه: با صفا و صميميت با هم زندگي مي كنند، و باعث افزايش عده و عده، يا نيروي انساني و ثروت اقتصادي مي شوند، خشنود مي شود و رحمت خود را بر آنان نازل مي كند . ديدن افزايش جمعيت انسان آن هم به عنوان: اشرف مخلوقات، باعث فخر خداوند به فرشتگان مي شود .

و شيطان اين را نمي پسندد! و به هر بهانه اي بين اين گروه هاي بزرگ انساني، اختلاف افكني مي كند تا: آن ها به جان هم بيافتند و: نسل و حرث را يعني" انسان و ثروتش را نابود كنند. و گاه چنان تبليغ مي كنند كه" گويا وجود اختلاف، امري لازم و نابودي تمام انسان ها، و جهانيان خواسته الهي است. مثلا مي بينيم كه گروه موسوم به داعش؛ يا اسلاف آنان مانند: طالبان و القاعده و وهابيت،  حتي قبل از آن ها سفيانيان و: فرزندان ابوسفيان ها با كشتن شيعيان، زندگي مي كنند.

در فتنه 1388 در ايران هم، شعارهايي مانند نه غزه نه لبنان، گرچه بعد ها تكذيب شد، اساس آن را تشكيل مي داد. زيرا خط صهيونيسم به مثابه: يهوديان دين ستيز اين را مي خواست. مسيحيان صهيونيستي و يا مسلمانان وهابي هم، آن را مي خواستند. و بطور مكانيكي ، هر اختلاف كوچك و جزئي، كه در ابتدا امري ساده و قابل اغماض است، در طول حركت به سرعت، به جايگاه اصلي خود متصل مي شود.

در ابتدا شعار حق طلبي است: بسياري از مردم به عنوان دفاع از: مظلوم و كسي كه حق او پايمال شده، به راهپيمايي جنبش سبز دعوت مي شوند، ولي و قتي دليلي ارائه نمي شود، كنار مي كشند و لذا جاي آنان را، همان دشمنان ديرينه پر مي كنند. و به اين ترتيب شعار "يا حسين مير حسين" فراموش شده ، نه غزه نه لبنان، جاي آن را مي گيرد!

شعار يا حسين ميرحسين، يعني اينكه موسوي پيرو خط امام حسن ع است، و به دستور امام حسين از او دفاع بايد كرد، ولي بعد از جايگزيني نيروها، در روز عاشوراي حسيني، به دفاع از مير حسين! عزاداران امام حسين، را آتش مي زنند. و مير حسين كه خود اين را مي داند، اما آن را توجيه مي كند، زيرا كه به حمايت آنان نياز دارد! چرا كه آن ها تنها كساني هستند كه، تا آخر با او  و من شيطاني او هستند. زيرا كساني كه او را بخاطر امام حسين، حمايت مي كردند ديگر از او حمايت نمي كنند! و به دنبال افراد ديگري كه: واقعا حسيني هستند رفته اند.

جهان معاصر هم شاهد است كه: گروه هاي تكفيري و: اختلاف افكن همه مذاهب، چه اسماني و چه زميني، در ابتدا شعار حمايت از مردم مي دهند، ولي در ادامه مسير، ماهيت اصلي و خود محوري را بروز مي دهند. و اين بروز و ظهور خود محوري آن ها، براساس انهدام و تخريب و نابودي كامل است، نابودي و كشتار وحشيانه، كه حتي به كودكان هم رحم نمي كدند، تا مبادا اثري از انسان باقي بماند. 

Dieu a dit, ce est la différence?
Le bouddhisme comme une religion de 3000 années, au moins deux ou secte! Qui sont différentes l'une de l'autre. Dans le judaïsme, le christianisme et l'islam, il ya la dualité, et les groupes et sectes sont différentes. Mais la question principale est de savoir si cette différence est appelé Dieu ou commandé ou créé? Il est naturel qu'un tel ordre ne est pas de Dieu, parce que la Torah et l'Evangile et le Coran est révélé. Même la véritable Thora et l'Evangile et le Coran, il n'y a pas de différence. Pour les trois: seul Dieu est révélé Bien sûr, la principale différence, la différence entre la Bible, les Dix Commandements dans la religion en général, et la religion de la Bible, une brève description, et une description détaillée du Coran et, par ordre décroissant été complétées. D'un côté, nous voyons le domaine de la religion, qui est en Dieu, pas contesté que «A» est réel, véritable unité et la différence ne dégage pas l'obstruction. Mais à l'autre bout, nous sommes confrontés à une multiplicité de: des millions de vues, la pensée et l'écriture de livres et de parler! Parfois, ces différences et les divisions, sont tués et un autre mort. Il faut reconnaître que l'unité de Dieu et quelque chose de différent, quelque chose d'autre que Dieu et le diable. Le but de Satan de faire une différence, ce qui élimine la génération, à savoir la destruction de la création de Dieu, les créatures elles-mêmes. Parce que l'unité, l'amitié et l'unité du peuple, et la croissance et le développement: la génération, la propagation, et ce est la satisfaction de Dieu. Parce que le nombre de personnes qui voient Dieu avec sincérité, vivre ensemble, et d'augmenter le nombre de personnes, ou des ressources humaines et de la richesse économique, ils seront heureux et de miséricorde descendra sur eux. Voir l'augmentation de la population humaine ainsi que des créatures, les anges sont la gloire de Dieu.
Satan ne est pas heureux! Et chacun de ces grands groupes de la raison humaine, est divisé, ils tombent et meurent: ce Hrs génération et le ". L'homme de la richesse détruite Et quand ils annoncent que« la preuve de la différence il a fallu la destruction de tous les êtres humains, et a appelé Dieu. Par exemple, nous voyons que le Dash dite, ou leurs prédécesseurs, tels que les talibans et Al-Qaïda et le wahhabisme, avant même la Sfyanyan et les enfants: Abu Suffian en tuant les chiites vivent.
En 1388 l'intrigue iraniens, slogans Ni Gaza, ni Liban, même se il a ensuite été démentie, il servi. Pour les sionistes comme: Juifs irréligion voulait. Les sionistes chrétiens ou musulmans wahhabites voulaient aussi. Et mécaniquement, les petites différences de détail, qui est très simple et est négligeable dans un premier temps, se déplaçant le long rapidement, il se lie à sa position initiale.
Le premier est le slogan de la justice, comme beaucoup de gens défendent les opprimés et qui ont violé son droit, le mouvement vert sont invités à marcher, mais lorsque la preuve ne est pas fournie, et donc se isolent au lieu d'eux, le remplir l'ennemi juré. Et ainsi le slogan "Ya Hossein, Mir Hossein" oublié, ni Israël ni le Liban, où il est!
Slogan Hossein, Mir Hossein Moussavi, qui suivent la ligne de l'Imam Hassan AS, et l'ordre de l'imam Hussein pour le défendre, mais après avoir remplacé les forces sur l'Achoura, la défense de Mir Hossein! Deuil pour l'imam Hussein, la brûlure. Et Mir Hossein qui le sait, mais il est justifié, en raison de leurs besoins de soutien! Parce qu'ils sont les seuls que je finissent avec lui et son mal. Pour ceux qui se souvienne, l'Imam Hussein, d'autres ne ont pas pris en charge le soutiennent! Suivie par d'autres qui ont vraiment disparu Hussein.

Le monde contemporain est que les groupes de excommunication: Split toutes les religions, si les cieux et la terre, dans la protection de leur slogan, mais le chemin, le personnage principal et de développer votre coeur. Et la manifestation de son propre axe, sur la base de la destruction et l'anéantissement complet, la destruction et assassiner brutale, que même les enfants ne ont pas été épargnés, afin que personne ne est laissé de côté. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۱۰/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۰:۱۵ نظر(0)

حفاظت از هر چيز با ارزشي، نياز به نيروهاي محافظ و متخصص خود دارد . اموال مردم با ارزش است، لذا پليس نگهبان و اداره آگاهي تشكيل مي شود، تا از اموال مردم نگهداري وك از سرقت آنان جلوگيري شود. جان مردم با ارزش است، لذا پليس امنيت و پليس جنايي تشكيل مي شود. پليس امنيت وظيفه پيشگيرانه دارد، و از قتل مردم جلو گيري مي كند، و اگر اتفاقا كسي به قتل رسيد، پليس جنايي قاتل او را پيدا و: دستگير و تحويل قانون مي دهد.

پليس قضايي، پليس ساختمان، پليس ميراث فرهنگي نيز، از انواع محافظ هستند كه از: ميراث فرهنگي و موضوعات تعريف شده خود، نگهداري مي كنند. در اين ميان زبان فارسي، به عنوان بزرگترين ميراث معنوي،  مغفول مانده و در ميان آن همه: سارقان و دزدان آگاه و نادان، تنها و بي سرپرست مانده و: هر روز يكي از لغات آن نابود مي شود!

البته نقش فرهنگستان: زبان وادب فارسي را، كه هر از چند گاهي تك مضرابي مي زند، را، فراموش نمي كنيم. ولي ارزش اين ميراث، به اندازه چند نفر كه: ساعات اضافه كاري براي اين كار مي گذارند نيست! تا از سر پر بودن معده، گاهي چند افاضاتي بكنند. حداكثر به نظر ما اين عده، به عنوان ستاد مشاوره اي نقش دارند، و بيش از آن كاري از دستشان نمي ايد. حتي احساس نوجواني و جواني هم ندارند كه: حد اقل چند فريادي هم بزنند!

از نظر ما سازمان بزرگ و: با انگيزه اي قوي براي حفظ:  زبان فارسي لازم است. حداقل زبان فارسي، به اندازه يك ترافيك ارزش دارد! چطور براي ترافيك اينهمه: افسر و كادر و سرباز و هميار پليس گذاشته اند ؟ مگر در عراق كه پليس راهنمايي نيست، روزگار مردم نمي چرخد؟ پس مي بينيم كه جربزه رئيس ستاد، يا مديران عالي است كه: مسئله بودجه و نيروي انساني را، در انتهاي برنامه قرار مي دهد.

لذا ما يك سازمان پاسدار زبان فارسي، پيشنهاد مي كنيم با نفراتي: به اندازه پليس راهنمايي و رانندگي، تاهر كسي كه از روي خط فارسي عبور كرد، يك نفر جلو بايستد و او را متوقف كند. نه اينكه مانند فرهنگستان، با بي حالي فقط پند و اندرز بدهد، و توليد واژه كند و يك زبان اسپرانتو جديدي را، بنام فارسي به خورد مردم بدهد.

اين سازمان بايد اساتيد و دانشجويان، محققان و علاقمندان فارسي را مانند: سربازان پادگان به خط كند. و همه آن ها را در جهت: حفظ زبان فارسي سازماندهي نمايد. متخلفين را جريمه كند و: از درآمد آن، حافظان زبان فارسي را تشويق نمايد. وقتي كسي در داخل زبان فارسي است، ولي فونگليش مي نويسد! يعني از حروف انگليسي استفاده مي كند، بايد جريمه شود و آن كه اولين بار، آن را ترويج كرده، بيش از همه بايد جريمه شود.

خودرو سازان و مهندسان، پزشكان و فيلمسازان، همه بايد جريمه شوند. حتي آن هايي كه تابلو: براي مغازه ها مي نويسند، بايد بدانند همه چيز حساب دارد! و زبان فارسي هم صاحب دارد، و در استفاده از آن قانونمند باشند. براي ساماندهي اين خيل عظيم، چهار ركن يا اركان چهار گانه لازم است: شوراي عالي زبان فارسي، كه ميتواند همان اعضا فرهنگستان باشند، كه قوانين لازم را براي: حفاظت از زبان فارسي تهيه و: به مراجع قانون گذاري: اعم از مجلس و دولت پيشنهاد كند، و پس از تصويب، آن ها را تدوين و براي، اجرا ابلاغ  كند.

ركن دوم شوراي سياستگذاري، يا ستاد اجرايي مي تواند باشد. كه اين شورا يا مجمع ميتواند: محل تجمع معاونان فرهنگي ادارت، سازمان ها و شركت ها باشد، اين عده مشكلات اجرايي در محدوده هاي اداري خود را، تدوين و به شوراي عالي ارائه مي دهند. و براي اجرا مصوبات در: حيطه تحت مديريت خودشان اقدام مي نمايند.

ركن سوم اساتيد و دانشجويان ، علاقمندان و محققان زبان فارسي هستند، كه مانند افسران دريا دل راهور، بيدار بوده و برگه هاي جريمه در دست، مانند عقاب بر سر متخلفان فرود مي ايند. كه به عنوان پليس زبان فارسي يا: پاسبان ان نامگذاري مي شوند. ركن چهارم را دانش آموزان و: هواداران زبان فارسي در هر كلاس ، محله و منطقه تشكيل مي دهند، و بدون برگه جريمه، نسبت به ارشاد گمراهان اقدام مي كنند. كه همان عنوان همياران زبان فارسي، براي آن ها خوب است.  La police de la langue!

Protection de toutes choses, la nécessité pour les forces de protection et de leur expertise. Les valeurs de propriété, formant ainsi Bureau garde de la police, afin d'empêcher leur vol de l'entretien de la propriété perche. La vie des gens sont précieux, de sorte que les forces de sécurité et la police criminelle. Préventive devoir de la police de sécurité, et les empêcher de tuer des gens, et si par hasard quelqu'un a été tué, la police trouve son assassin et l'arrestation criminelle et la livraison de la loi.

Police judiciaire, le renforcement de la police, la police et le patrimoine culturel, dont la protection enjeux déterminants de notre patrimoine culturel, sont conservés. La relation entre la langue, le plus grand patrimoine spirituel, négligés, et parmi eux tous: voleurs et des brigands informés et ignorants, et laissés seuls sans soutien: chaque mot est détruit!

L'Académie de la langue persane et culturelle, qui, parfois, choisir un qui le fait, que nous ne oublions pas. La valeur de ce patrimoine, ainsi que quelques personnes qui ne ont pas travaillé des heures supplémentaires pour cela! Pour remplir l'estomac, parfois plusieurs Afazaty faire. Nous pensons que ce est le nombre maximal, le comité consultatif en cause, et plus que tout, il ne est pas. Adolescence et ne sent même pas qu'ils sont au moins quelques-uns cri!

À notre avis, une grande organisation avec une forte incitation à maintenir la nécessaire Persique. Au moins en persan, vaut autant de trafic! Combien d'officiers et de policiers et de soldats circulation ont compagnon? Police non seulement en Irak, le monde ne tourne pas? Ainsi, nous voyons que le chef du personnel oser, ou les cadres supérieurs, ce est que la question du financement et des ressources humaines, à la fin du programme.

Donc, nous avons un gardien de la langue persane, nous recommandé aux membres de la police de la circulation, qui garantissez que la ligne passe Persique, un à se lever et l'arrêter. Un peu comme l'Académie, avec malaise que donner des conseils, et la production de texte et une nouvelle langue, l'espéranto, nom farsi à donner à l'auditoire.

L'organisation de professeurs, chercheurs et amateurs de persan comme une garnison dans la ligne. Et chacun d'eux afin de: maintenir l'organisation de la langue. Et les contrevenants fines de son revenu, les tuteurs encouragent langue. Quand quelqu'un est dans la langue, mais écrit Fvnglysh! Les lettres anglaises sont utilisées, il devrait être bon, et il a été le premier, il sera de promouvoir, avant tout, doit être fine.

Les constructeurs automobiles, les ingénieurs, les médecins et les cinéastes, tout devrait être bon. Même ces conseils pour les magasins par écrit, doivent savoir tout ce qu'il! Et la langue du propriétaire, et son utilisation est légale. Pour organiser le grand nombre de quatre éléments ou quatre éléments sont nécessaires: le Conseil suprême de la langue persane, qui peut être les membres de l'Académie, la législation nécessaire à la protection de la langue persane, les autorités législatives, y compris le Parlement et le gouvernement proposer, et après approbation, il sera compiler et exécuter la notification.

Le deuxième élément du Conseil de la politique ou personnel de direction peut être. Le Conseil ou le Conseil peuvent: Vice lieu de rassemblement pour les institutions culturelles, les organisations et les entreprises, le nombre de questions opérationnelles dans le cadre de son bureau, de développer et de fournir au Conseil. Et de mettre en œuvre la législation dans les zones sous leur propre action de gestion.

Le troisième pilier des enseignants et des étudiants, les amateurs et les chercheurs de langue persane, qui est comme les agents de mer Rahvr, d'éveil et de billets dans la main, comme des aigles descendent sur les délinquants. Alors que la police ou de la langue: la police sont appelés. Le quatrième pilier des étudiants et des amateurs de la langue persane dans la classe, du district et forme régionale, et aucune forme d'amendes, pour guider l'acte malavisé. La même langue que les travailleurs, bon pour eux.

سيد احمد حسيني ماهيني ۸/۱۰/۱۳۹۳ - ۲۲:۵۳ نظر(0)

 

در يكي از شهرستان هاي آذري زبان، امام جمعه به زبان آذري خطبه مي خواند، بعد براي اخطار به صدام گفت: من به زباني صحبت مي كنم كه ، همه دنيا بفهمند و بعد، شروع به فارسي صحبت كردن كرد. اما فارسي زبان ها، براي اينكه همه دنيا حرف آن ها را بفهمند، به زبان انگليسي صحبت مي كنند!ُ آن ها نمي دانند كه كمترين گويش را زبان انگليسي دارد !در مقايسه با زبان چيني كه: يك و نيم ميليارد گويش دارد!

  بجز زبان هندي كه كه نيم ميليارد است، زبان فارسي و عربي هم، بيشتر از انگليسي گويش دارد.اما متاسفانه خود باختگان انگليس، اين را نمي فهمند و: دستي دستي انگليسي را به گويش بيشتر سوق مي دهند! آن ها نمي دانند و يا نمي خواهند بفهمند كه: انگليس از شركت نفت بر ايران مسلط شد . وقتي هم كه مسلط شد، در تمام جاهايي كه حضور داشت، در داخل خاك ايران، با كمال وقاحت مي نوشت: ورود سگ و ايراني ممنوع است!(No dog no Iranian!)   

حالا نه تنها شركت نفتي ها، كه حتي پزشكان و مهندسان ايراني هم، خود باخته شدند و به زبان: كساني مطلب مي نويسند كه : ايراني را با سگ مقايسه مي كنند! البته از نظر اينها، سگ ها از ايراني ها هم بهترند! زيرا اگر يك سگ را در: خانه نگهداري كنند، از يك ايراني بيشتر خرج مي كنند! بنابراين برابر دانستن ايراني با سگ، ظلم به سگ است!

امروز در كلاس خبرنگاري روابط عمومي: شركت نفت شاهد بوديم! مانند اكثر همايش ها، متن كاملا انگليسي بود و در توضيح آن ها هم، فقط از افعال فارسي استفاده مي كردند، والا همه چير انگليسي بود. حالا فرهنگستان زبان، بايد براي همايش ها دستور العمل صادر كند! البته آن ها بسيار فعال هستند، در حاليكه فرهنگستان بسيار منفعل. همين چند شب پيش، يك برنامه اي داشتند راجع به: سريالي كه 10ماه پيش پخش شده ! اين يعني عقب ماندگي فرهنگستان و ادب فارسي، از حركت جامعه! در حاليكه مي تواند با استفاده از طرح هميار پليس، سيستم پاس داشتن از: زبان فارسي را به خود مردم، و حتي كودكان بسپارد.

بطور طبيعي هر معلم زبان و ادبيات فارسي، چندين هزار دانش آموز و دانشجو دارد، از ميان هر 30نفر، يك نفر هم انتخاب كند، اين وظيفه بخوبي اجرا مي شود. زيرا مردم وقتي مي بينند كه: زبان فارسي صاحب دارد، و آن را پاس مي دارد، همكاري مي كنند. اين امر، هم فارسي را به متن زندگي مردم برمي گرداند، و هم باعث تقويت زبان و ادبيات فارسي مي شود، زنگ انشا و املا هم شيرين مي شود.

در حالت بدبينانه، ما معتقديم كه غرب گرايان، يا دوستداران تبديل زبان فارسي به انگليسي، نادان هستند يا مزدور! اگر نادان هستند بدانند كه: بايد زبان فارسي را از همان راهي كه: بيرون كردند برگردانند. يعني بجاي آنكه براي فرموله كردن مسائل علمي، از علائم انگليسي استفاده كنند، از علايم فارسي بهره ببرند.

همانطور كه ابتدا اينطور بوده! يعني كتب ابونصر فارابي ، ابن سينا و عمر خيام ، خواجه  نصير طوسي و ديگران، همه از حروف الفباي فارسي، براي رياضيات استفاده مي كردند.آن ها به زور اين علايم را انگليسي كردند، و الان موقع برگشتن به اصل خود است.

اما چرا مزدور هستند؟ زيرا با اين روش، تحقيقات خود را براي فروش به: خارجي ها آماده مي كنند! يعني اسرار نظام و نقطه قوت و بالا دستي ما را، قرباني دريافت پورسانت يا: جاسوسي علمي خود مي كنند. فرار مغزها براي همين كار، به زيان مردم ايران است. زيرا مردم ماليات مي دهند تا: دولت آموزش و پرورش را اداره كند، و دانشگاه ها را سرپا نگهدارد.

  اما آن ها اين هزينه ها را، از بيت المال دريافت مي كنند، ولي محصولات خود را شخصا مي فروشند! و در آمد آن را در بانك هاي خارجي نگهداري مي كنند. براي همين است كه عربستان پاپتي! يا قطر! يك قطره اي، همه طرح هاي ما را، زودتر اجرا مي كنند! دليل آن هم وجود مهندسان ايراني، در اجراي طرح هاي آنان است. زيرا وقتي وارد عرصه طرح ها مي شويم، همه عناصر اصلي آن ها، در سراسر جهان ايراني ها هستند!

La recherche iranienne dans les langues non-iraniens!
Dans la ville de langue azérie, azéri sermon du vendredi appelé, après l'avertissement à Saddam dit, je parle dans une langue que tout le monde peut comprendre le monde et puis il a commencé à parler farsi. Mais la langue persane, le mot pour le monde entier de comprendre, parler anglais, ils ne savent pas la langue anglaise est le moins en comparaison avec la langue chinoise:! La langue d'un demi-milliard!
   En dehors de l'hindi, qui est un demi-milliard, le persan et l'arabe, la plupart des victimes de dialectes anglais britannique Mais malheureusement, je ne comprends pas:. Main sur l'autre, conduit la langue anglaise! Ils ne savent pas ou ne veulent pas comprendre que la Grande-Bretagne était la compagnie pétrolière dominante en Iran. Quand je avais récupéré, qui était présent dans tous les lieux, en Iran, la perfection de l'obscénité a écrit: chiens et est interdit!
 
Maintenant, non seulement compagnie pétrolière, et même les médecins et les ingénieurs iraniens, ont été perdus dans ceux qui publient l'Iran par rapport à leurs chiens! Cependant, dans cette perspective, les Iraniens sont mieux que les chiens! Si un chien dans la maison tenir, un Iranien dépensent plus! Les Iraniens savent le chien, le chien est cruel!
Aujourd'hui dans le journalisme de classe, les relations publiques, les compagnies pétrolières ont vu! Comme la plupart des réunions, texte complet en anglais et dans leurs explications, seulement les verbes persans utilisés, sinon tout Chyr Bretagne. Maintenant l'Académie de la langue, donne des instructions pour les réunions! Bien sûr, ils sont très actifs, passifs, tandis que l'Académie. Il ya quelques nuits, ils avaient un programme sur: série qui a été diffusé il ya 10 mois! Le retard de l'Académie de la littérature persane du mouvement! Alors que vous pouvez utiliser le compagnon de la police, le système passe à la langue persane à la population, et même les enfants apportent.
Normalement, tous les enseignants de la langue et la littérature persane, il ya plusieurs milliers d'étudiants, de 30 personnes, une personne est sélectionnée, le travail est bien fait. Parce que quand les gens voient que la langue persane et consacre coopérer. Ce est le retour de la vie publique pour Persique, et de renforcer aussi la langue et de la littérature persane, l'écriture et la bague d'orthographe est trop sucré.
Dans le cas pessimiste, nous croyons que l'Ouest gris ou en amoureux dans la langue anglaise, sont ignorants ou loué! Si vous êtes ignorants de savoir que la langue de la même manière qu'ils se révèlent. Ce est, plutôt que de formuler des problèmes scientifiques, l'utilisation de panneaux en anglais, les symptômes profit Persique.
Comme ce était le cas! Les livres Abu Nasr al-Farabi, Avicenne, Omar Khayyam et, Khwaja Nasir Tusi et d'autres, tout l'alphabet persan, utilisés pour les mathématiques. Ils ont forcé ces signes étaient en anglais, et il est temps de retourner à leur origine.
Mais pourquoi sont embauchés? Parce que cette méthode, votre recherche pour la vente: les étrangers sont prêts! Ce est le secret de notre force et en amont, la victime a reçu une commission ou: espion de leur propre. Fuite des cerveaux vers le travail, au détriment du peuple d'Iran. Parce que les taxes à l'éducation géré par le gouvernement et les universités pour maintenir à flot.

   Mais le coût des fonds publics, ne doit pas vendre leurs propres produits! Et il arriva aux banques étrangères sont conservés. Ce est pourquoi l'Arabie monstre digne! Ou la taille! Un filet, tous nos projets, courir plus vite! La raison de l'existence d'ingénieurs iraniens dans leurs projets. Parce que lorsque nous entrons dans le domaine de la conception, de tous les éléments qui sont des Iraniens à travers le monde! 

سيد احمد حسيني ماهيني ۸/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۱:۱۴ نظر(0)

 

برخلاف آنچه ه برخي مي گويند :علوم اسلامي و غير اسلامي نداريم، خيلي هم داريم! و بايد مرز آن ها جدا شود، و حالا اگر از اسلام خوششان نمي آيد، ما اسمش را مي گذاريم :علوم مقاومتي يا پزشكي مقاومتي. بنا بر نظر پزشكان، مخصوصا خانم دكتر دستجردي، در همايش مديريت داتش ، پرشكي اولين علمي است كه: با انسان متولد شده زيرا، مسئله سالم ماندن، دغدغه بشريت است.

اما از نظر ما، علوم انساني اولويت دارند. زيرا انسان ها بايد اول زندگي كنند، تا بعد به فكر سالم ماندن باشند. بنابر اين اقتصاد و كشاورزي ،  علوم طبيعي و پايه، براي زنده بودن لازم است. ولي پزشكي براي سالم ماندن، يا زنده ماندن! لذا همه علوم با انسان زاده شدند و: مديريت دانش، بايد بر اين محور حركت كند. و تاخير يا تقدم يكي بر ديگري، انسان را تك بعدي به نظر مي اورد.

اما همه اين علوم، همزاد هم داشته اند! و آن علوم غريبه يا علوم ضد بشري، يا علومي كه به فكر مرده بودن! يا مرگ بشر بودند. كه ما آن را به علوم بشر دوستانه و :علوم ضد بشري هم ترجمه مي كنيم.  ومقصود ما همان: علوم اسلامي و غير اسلامي است،  كه برخي آن را قبول ندارند! علوم اسلامي يعني علومي كه: به دستوراسلام فقط به خاطر: شناخت و عبوديت خدا است (رسول اكرم(ص) فرمودند: أوّل العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الأمر اليه؛ سر آغاز علم، شناخت خداوند جبّار و سرانجام آن، واگذارى امور به اوست) .

اما علوم غير اسلامي، روح بشر را در خدمت شيطان مي گذارد، و شيطان بر تمام امور آن ها مسلط مي شود. و او بزرگترين دشمن بشر است كه: در شكل نفس اماره و شيطاني، و هوا هاي نفساني ظاهر مي شود: (أَعْدَى‏ عَدُوِّكَ‏ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ‏.) و كار و فلسفه دشمن هم، از بين بردن و نابود كردن انسان است. يعني علوم غير اسلامي، انسان را به يك موجود ويرانگر، تبديل مي كند تا با ساختن: بمب اتم و سلاح هاي مرگبار،  در پي نابودي بشريت باشد.

يكي از اين علوم غير اسلامي و غير انساني، بيو تروريسم است، كه استاد خليلي فر، بخوبي در باره آن تحقيق و تفحص كرده است. ( بيو تروريسم اينتر پل، دکتر سید امید خلیلی فر) به گفته وي، بيوتروريسم داراي تاريخچه طولاني است، از آن زمان كه انسان ها براي كشتن ديگران، جسد متعفن يك طاعوني را با: منجنيق به قلعه هاي آنان مي انداختند، تا زماني كه لاشه هاي مردار را، در سرچشمه اب ها مي گذاشتند، كه همه طاعون و وبا بگيرند!  تا به امروز كه با صد كيلو مواد سمي، مي توانند يك ميليون نفر را نابود كنند!

آن زمان هم پزشكان بودند كه: اين پيشنهاد ها را مي دادند! و اصلا سوگند بقراط، به خاطر همين خيانت هاي پرشكان بود، كه البته سودي هم نداشت! و اين سوگند نامه، فقط براي دريافت مدرك است! و بعد فراموش مي شود. در جنگ تحميلي، ما چه مقدار پزشكان متعهد، و چه مقدار پزشكان خائن داشتيم؟ آن هايي كه گاز خردل را مي ساختند، هم پزشك اعصاب و روان بودند، و هم مهندس شيمي داراي مدارك علمي فوق تخصص! كه اگر نبودند چنين محصولي توليد نمي شد.

اينكه بگوييم علم في حد ذاته خوب است، يك تفكر غلط است. زيرا علم بايد پايه ارزشي داشته باشد، يعني بايد در جهت سلامت و رشد انسان ها باشد. و درنتيجه آن دسته از علوم كه: به ضرر انسان ها است، في حد ذاته علوم باطل است. مانند علم سحر و جادو ، جفر و  رمل  و..در پزشكي هم، علوم بيو تروريسم، صرف نظر از دانشمندان آن، يك علم باطل است. و هر نوع تحقيقات يا سرمايه گذاري در: پيشبرد اين علوم ضد بشري، فاقد وجاهت قانوني است.

آيا فرقي وجود ندارد بين: علم وتحقياتي كه نتيجه آن درمان سرطان است، با علم و تحقيقاتي كه نتيجه آن: سرطان زا است؟ امروزه ديگر بر هيچكس پوشيده نيست كه: بيماري هاي خطرناك و مسري، فقط نتيجه تحقيقات منحرف پزشكي، براي از بين بردن مردم دنيا است. چه كسي مي تواند بگويد كه : ايدز خود به خود بوجود آمد؟ يا سارس منشا طبيعي داشت؟ يا حتي سرطان، معلول افزايش مواد شيميايي در: غذاي انسان بجاي مواد طبيعي، نيست؟

Des sciences et de la résistance: la résistance de médecine.
Sciences Contrairement à ce que certains disent, islamiques et non-islamiques ne ont pas beaucoup de temps! Et doivent être séparés de la frontière, et maintenant si vous ne aimez pas l'islam, nous appelons la science de la résistance ou de résistance. Selon les médecins, en particulier le Dr Dastjerd, conférence de la gestion des connaissances, la première de la science médicale que les êtres humains sont nés avec elle, rester en bonne santé est concerné avec l'humanité.
Mais nous, les sciences humaines ont la priorité. Parce que l'homme doit vivre d'abord, plus tard pour penser à rester en bonne santé. Ainsi, l'économie, l'agriculture, les sciences naturelles et les besoins de base pour survivre. Mais les médecins à rester en sécurité, et rester en vie! Par conséquent, tous les êtres humains sont nés avec la science et la gestion des connaissances, vous devez déplacer l'axe. Retard ou la priorité de l'un sur l'autre, l'homme unidimensionnel à apporter.
Mais toutes les sciences, ont tous deux lits jumeaux! Et les sciences occultes anti-humaines ou des sciences, ou science qui est pensé pour être mort! Mort humaine. Que nous sciences et sciences humaines se traduisent aussi inhumaine. Notre but: les sciences islamiques et non islamiques, certains ne sont pas d'accord avec elle! Sciences islamiques, les sciences que l'islam ordonne seulement pour la connaissance et le culte de Dieu (le Saint Prophète (SAW) a dit: le début de la connaissance, la connaissance de Dieu et du tyran ce est ses affaires).
Mais sciences non-islamiques, l'âme humaine quitte le service de Satan, et Satan est le maître de tous. Et il est le plus grand ennemi de l'humanité sous la forme de sensualité et coquine, atmosphère sensuelle apparaît: (), le travail et la philosophie de l'ennemi, de détruire et de détruire les humains. Ce est à dire, les sciences non-islamiques, l'être humain dans un destructeur, convertit à construire: la bombe atomique et des armes meurtrières, après la destruction de l'humanité.
Un de ces sciences inhumaines et non islamiques, bio-terrorisme, dont le professeur Khalili four, ainsi que l'enquête est d'environ. (Pont Inter Bio-terrorisme, docteur Seyed Omid Khalili four) Selon lui, le bioterrorisme a une longue histoire, il est temps de tuer d'autres êtres humains, avec un cadavre puant la peste: les châteaux catapulte vers le haut, jusqu'à ce que le le cadavre, mis dans une source d'eau, la peste et le choléra, tous les deux! À ce jour, des centaines de kilos de substances toxiques qui peuvent détruire un million!
Il a fallu les médecins que cette proposition devait! Serment d'Hippocrate du tout, parce qu'il a été trahi par les médecins, qui ne était pas rentable! L'affidavit, juste pour obtenir le document! Et puis oublié. En temps de guerre, ce que les médecins sont, et de ce que les médecins avaient traître? Ceux qui ont fait leur gaz moutarde, un médecin psychiatre, et contient également des preuves scientifiques ingénieur spécialité chimique! Si il n'y avait pas un tel produit.
Pour dire que la science est en soi bonne, la pensée est erronée. Il est précieuse base de connaissances, qui devrait être dans la santé et le développement humain. Et par conséquent ceux de la science qui est nocif pour les humains, la limite en soi du mensonge. Comme la science, la magie et Raml V..dr jafr médicale, sciences biologiques, le terrorisme, indépendamment de ses scientifiques, la science est vide. Et toute recherche ou l'investissement dans le développement des sciences anti-humains, aucune base juridique.

Y at-il des différences entre la science et entraînant d'enquête dans le traitement du cancer, la recherche, la science et, par conséquent, est cancérigène? Aujourd'hui, ce est pas de maladies secrètes, dangereuses et contagieuses, que le résultat de la recherche erronée, de détruire le monde. Qui peut dire que le sida est venu sur leur propre? Ou origine naturelle du SRAS? Ou le cancer, causé par l'augmentation des produits chimiques dans les aliments humain au lieu de matériaux naturels, non? 

سيد احمد حسيني ماهيني ۷/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۱:۰۸ نظر(0)

 

عده اي ما را متهم مي كنند كه: قوم غمگين هستيم و: شادي در زندگي ما وجود ندارد! البته منظور آن ها به دو ماه عزاداري: براي امام حسين در طول سال است. وبرخي آنقدر دروغ مي گويند و: گستاخي مي كنند كه انسان تعجب مي كند، كه اينها دهان باز كرده فقط مي گويند! و اصلا گوش شنيدن ندارند. حتي برخي روانشناسانه مي گويند كه: چرا همه لباس هاي ما سياه است، كه منظور آن ها چادر است! يا برخي دلسوزانه مي خواهند به: اين ملت غمگين شادي را نشان دهند!

ما از اين ها متشكريم، ولي شادي آن ها براي خودشان ! زيرا مهمترين شادي آن ها، مسخره كردن ديگران است! كه نمونه آن را در دوربين مخفي مي بينيم، كه با سر كار گذاشتن و مسخره كردن: عابرين بي خبر اسباب خنده و شادي، براي خودشان و ديگران درست مي كنند!

شادي ديگر آنان، خفت كردن برادر يا خواهر يا :همشهري هاي خودشان است. آن ها دسته جمعي، در خيابان راه مي افتند و :كسي را گير مي آورند و با كتك زدن آن، مدتي شاد مي شوند و خوش مي گذرانند! بخش ديگر شادي آنان، تجاوز به زنان و دختران و كودكان است، كه تحت عنوان آزادي جنسي و: دوستي دختر و پسر ، والنتاين و اين چيزها انجام مي دهند.

 و بالاخره برخي از شادي هاي آنان هم، به خوردن مشروبات و مصرف مواد مخدر ، پرواز در هپروت و انجام اعمال ناشايست! و صفا كردن و خوشگذراني و: عيش و نوش است. بله اگر شادي اين است كه بهتر است، انسان غمگين بوده به خود مشغول باشد، و به ديگران آزار نرساند. پس يعني بزرگترين گناه اين ملت مغموم، آن است كه دوماه محرم و صفر ، مردم آزاري را كنار مي گذارند! و از گناه دوري مي كنند، و ماه رمضان را و ماه شعبان ، رجب را احترام مي كنند و آمار جرم را پايين مي آورند.

اما نكته آن است كه آن ها، شادي هاي ما را نمي بينند! و اصلا آن را شادي نمي دانند. امام صادق ع مي فرمايد: شيعه ما كسي است كه باشادي ما شاد ، و با غمگيني ما غمگين باشد . بنابر اين اگر دو يا سه ماه، ماه حزن و اندوه است، 9ماه ديگر ماههاي شادي و استفاده از: نعمت هاي الهي است. در روايت فراوان داريم كه: پيامبر اكرم فرموده است: هركس خبر تمام شدن اين ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او‏ ميدهم. بنابر اين غم آلود بودن ماه صفر، حتي براي پيامبر اسلام هم امري ناخوشايند است، كه دوست دارد هرچه زودتر تمام شود.

در روايات فراوان ديگري داريم: با شروع ربيع الاول، يعني تمام شدن ماه صفر، ربيع و بهار شادي هاي اهل بيت فرامي رسد. و آن را لقب ربيع المولود نيز داده اند. به گزارش خبرنگار تقریب از سنندج، مردم مسلمان کردستان، در ایام مختلف سال به ویژه مناسبت های مذهبی، همواره با شور و مشارکتی گسترده، و آداب و رسومی ویژه، در صحنه بوده و بر: غنای فرهنگی ایران اسلامی افزوده اند.

 آیین دف نوازی و مولودی خوانی، در وصف حضرت رسول (ص) و تزیین کوچه ها، و خیابان های شهر در طول ماه مبارک: ربیع الاول و برپایی مراسم مولودی خوانی در: همه مساجد و تکایا از جمله برنامه ها و: مراسمی است که در ایام ماه: ربیع الاول در اقصی نقاط کردستان، و ساير شهرها و كشورها، برگزار می شود. و جهان اسلام در شادي غرق مي شود.

بطور مثال در ايران امسال، با تمام شدن ماه صفر، فقط ماه ربيع نيست بلكه در ديماه، جشن هاي ارامنه و آشوريان و: دوستداران تولد حضرت عيسي مسيح است. و بعد سال نوميلادي است كه : ايرانيان همگي خود را دراين جشن ها، خوشحال و شاد مي دانند. بعد از آن ماه بهمن، ماه جشن هاي دهه فجر و: پيروزي انقلاب اسلامي است. بعد از ماه بهمن هم، مردم به استقبال نوروز مي روند. ماه اسفند، ماه تدارك براي ايام عيد باستاني است. و شروع سال نو ايراني، شادي هاي خود را به خانواده ها عرضه مي كند. و اين شادي ها تا پايان فرورين ماه ادامه دارد. مي بينيم تا اينجا 4ماه شادي، در مقابل دوماه محرم و صفر داريم! بقيه سال نيز كسي نمي تواند بگويد: كه بايد غمگين بود.

La joie est plus grande que la douleur.
Certains nous accusent que nous sommes malheureux, il n'y a pas de joie dans nos vies! Cependant, pour les deux mois de deuil pour l'imam Hussein durant l'année. Et certains disent tant de mensonges: que l'homme est mauvaise surprise, qu'ils venaient juste d'ouvrir la bouche pour dire! Et ne ont pas d'oreilles pour entendre. Certains disent psychologique: pourquoi tous nos vêtements est noir, ce qui signifie qu'il ya une tente! Et certains veulent faire preuve de compassion, de montrer les gens tristes bonheur!
Nous serons reconnaissants pour cela, mais leur joie pour eux-mêmes! Pour le plus de joie, se moquer des autres! L'exemple de la caméra cachée pour voir qui travaille avec le plaisir, de rires et de joie jouets piétons inconscients, pour eux-mêmes et les autres ont raison!
Leur bonheur, humiliant ou un frère ou une sœur, leurs concitoyens. Leur chute collective dans la rue et quelqu'un coincé et ils battre, alors qu'ils sont heureux et bien dépensé! L'autre partie de leur bonheur, violant des femmes et des enfants, qui ont droit à la liberté sexuelle et l'amitié fille et un garçon, la Saint-Valentin et de choses à faire.
  Enfin, une partie de leur bonheur ensemble, consommation d'alcool et de drogue, Ghulam imagination mouche et agit indigne! Et la joie et le plaisir de: Pleasure est. Oui, si le bonheur est préférable, homme triste est occupé, et ne fait pas de mal. Si triste que le plus grand péché du peuple, que le mois de Muharram et de Safar, les gens abusent de côté! Et éviter le péché, et Sha'ban et Ramadan, Rajab égard, et abaisser statistiques de la criminalité.
Mais le fait est qu'il est, nous ne voyons pas le bonheur! Et n'a pas jugé joie. Imam Sadiq dit: Shia Rosily nous qui nous sommes heureux avec notre tristesse est triste. Par conséquent, si le chagrin et la tristesse de deux ou trois mois, mois de bonheur neuf mois et utilisent les bénédictions de Dieu. Il ya beaucoup d'histoires que le Prophète a dit: Celui qui la fin de ce mois-ci je vais lui donner la bonne nouvelle du Paradis. Donc tragédie sanglante du mois de Safar, même le Prophète de l'Islam, ce est désagréable, qui aime être terminé bientôt.
Il ya beaucoup d'autres traditions: le début de Rabi al-Awwal, la fin du mois de Safar, Rabi et le printemps arrive bits de bonheur. Et il a également été surnommé Rabi né. Pour signaler rapprochement de Sanandaj, peuple musulman du Kurdistan, en particulier les occasions religieuses à des moments différents, toujours avec passion et une large participation, et les pratiques, en particulier, a été le théâtre: la richesse culturelle de la République islamique d'Iran ont augmenté.
  Def rituel de l'hospitalité et de la lecture natal, en dépit du Prophète (psl) et les rues décorées, et les rues de la ville pendant le mois sacré: Rabi al-Awwal et les cérémonies natales lecture dans toutes les mosquées et Tkaya ces programmes et cérémonie au cours du mois de Rabi al-Awwal dans toutes les parties du Kurdistan, et d'autres villes et pays qui se tiendra. Et le monde est inondé de bonheur.

Par exemple, cette année, avec tout le mois de Safar, Rabi quelques mois, mais en Janvier, la fête des Arméniens et des Assyriens: Les fans de la naissance de Jésus-Christ. Et le Nouvel An, ce est que tous les Iraniens à ces célébrations, heureux de savoir. Après les mois de Février, mai et célébrations Fajr: la victoire de la Révolution islamique. Après Février, les gens sont accueillants du Nouvel An. Mars, le mois de préparatifs pour l'Aïd ancienne. Et le début du Nouvel An iranien, le bonheur est offert aux familles. Et cette joie dure jusqu'à la fin de Avril. Ici, nous voyons la joie quatre mois, les mois de Muharram et de Safar nous! Le reste de l'année, on peut dire que ce serait triste. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۵/۱۰/۱۳۹۳ - ۲۱:۲۹ نظر(0)

ظهور و بقا يا افول هر جريان: سياسي و يا فرهنگي، داراي رمز و رازي است كه اگر، آن رمز شناخته نشود ممكن است: طلوع پر سر و صدا به افول سريع  تبديل شود. لذا شناخت شناسي جريان هاي سياسي، لازمه آن است كه عنصر اصلي: ماندگاري و بالندگي شناخته شود. اما متاسفانه اسيب شناسي اين جريان ها، نشان مي دهد كه غرور افراد و: بي توجهي آنان عامل مهمي در: سقوط سريع جريان هاي سياسي است.

موسوي به عنوان شاخص فتنه 88 ، بالندگي طولاني ولي افول ناگهاني داشت. در بررسي اين جريان متوجه مي شويم كه: رشد جريان فتنه و يا موسوي، از سال 1358 آغاز مي شود! در آن دوران تشخيص اين بود كه به: دامان ولايت چنگ بزنند، تا بر روي جريان هاي سياسي روز، موج سواري كنند.اين ايده از حركت مائوتسه تونگ، در چين گرفته شده بود، و به دليل نزديكي زماني و عقيدتي، امري مقبول بود.

مائو براي دست يابي به حكومت چين، راه را در ان ديد كه ابتدا با: پادشاه چين متحد شود و خود را، طرفدار او نشان دهد. بهانه او هم، داشتن هدف مشترك در جنگ با: ژاپني هاي متجاوز بود. اين استراتژي او را به پيروزي رساند. زيرا توانستند در جنگ تحميلي ژاپن، عليه كشور بزرگ چين، با اتحاد همه گروه ها موفق شوند، و ژاپن را عقب ببرند.

عينا همين روش را، موسوي بر گزيد يعني اتاق فكر او: از قبيل بهزاد نبوي و ديگر مائوئيست هاي ايراني، به او اين را گوشزد كرد، و وي توانست با اتحاد  با ولايت فقيه، و نشان دادن خط فكري موافق، به نخست وزيري برسد و: زمام امور را دردست بگيرد. و البته مانند مائو چند بار با استعفا دادن، مخالفت خود را از جريان ولايت نشان داد! ولي برخلاف پيش بيني هاي اتاق فكر، جريان امام، بر خط امام ادعايي آنان پيروز شد. و ناچار استعفاي خود را پس گرفت، و منتظر زمان نشست. تا اينكه زمان موعود فرارسيد! وي با شركت در انتخابات، قصد خود را علني كرد.

اما اين بار هم اتاق فكر او به بيراهه رفت! زيرا يك تفاوت اساسي وجود داشت : ايران انقلابي بود و امام خميني، پس از انقلاب زمام امور را در دست گرفته بود. در حاليكه چين زمان مائو، در حال انقلاب بود، و مي خواست كه پادشاهي را از ميان بردارد. ولي، چين رفته ها! و دوره ديده هاي انقلاب چين در ايران، امام خميني را با شاه يكي گرفته بودند! و اين اشتباه آنان بود كه: باعث سقوط شان شد.

حالا در يك برداشت تاريخي، يكي از مسلمات تاريخ ايران، دريافت روشنگرانه از اديان توحيدي است. يعني يك خط مستقيم از ابتدا تا انتهاي: تاريخ ايران كشيده شده كه: خط انبيا الهي و ادامه دهندگان راه آن ها است. در طول تاريخ ايران، آلترناتيو ها و يا جايگزين هايي، پيشنهاد شده است ولي هميشه، چپ ترين نيرو ها، نيرو هاي توحيدي و اديان الهي بودند. يعني همه براي آزادي و عدالت جنگ مي كردند، ولي وقتي شرايط سخت مي شد، فقط مذهبي ها ادامه مي دادند.

درهمين دوران مبارزه با طاغوت، همه طيف ها شركت داشتند. از سلطنت طلب تا كمونيست! سلطنت طلب ها، مانند جبهه ملي كه معتقد بودند: شاه و قانون اساسي بماند، فقط انتخابات آزاد تر باشد. تا كمونيست ها كه يكدست، زير همه چيز مي زدند و: فقط حكومت شوروي سابق را مي خواستند.

  اما وقتي زندان و شكنجه به ميان مي آمد، جبهه ملي ها به كراوات خود پناه مي بردند! و كمونيست ها به دامن شوروي، و اگر هم دستگير مي شدند مانند كاميون، رفقاي خود را لو مي دادند ! فقط مذهبي ها بودند كه رفقاي خود را لو نمي دادند، و شرايط سخت را براي رضاي خدا، تحمل مي كردند. در جريان فتنه هم همين است، تا موقعي كه ، دختر بازي و شعار هاي رقص و آوازي بود! صف هاي طويل از انقلاب تا آزادي تشكيل مي شد، و وقتي شرايط سخت شد، همگي شهين و مهين شده و در مي رفتند! و لذا موسوي با توهمات خود تنها ميماند.

Vitalité et le développement dans les provinces
L'émergence et la survie ou de la disparition de la politique actuelle et culturel, le mystère est que si le mot de passe ne est pas connu, il est possible: la montée et le déclin rapide de devenir bruyant. Compréhension du processus politique, il est nécessaire que les principaux éléments: la survie et le développement à être connus. Malheureusement, la pathologie de ces courants, ce qui indique que les gens de la fierté: ils ignorent un facteur important dans l'effondrement rapide du processus politique.
Art de la séduction que 88, mais le développement à long terme d'une baisse soudaine. Dans la présente étude, nous avons constaté que la croissance de l'intrigue, ou de l'art, de 1358 commence! Au moment du diagnostic était de: tour harpe leur province, et sur les questions politiques de l'époque, l'idée de déplacer les vagues de prestation de Mao Zedong, la Chine a été prise, et à cause de la proximité et de conviction, il a été accepté .
Mao pour atteindre le gouvernement chinois, à sa manière, d'abord vu le roi et son allié, la Chine, pour montrer à ses fans. Son excuse, l'objectif de la guerre avec le Japon était l'agresseur. Cette stratégie l'a conduit à la victoire. Ils ont pu en guerre du Japon contre la Chine le plus grand, avec le syndicat de tous les groupes ont du succès, et les ramener au Japon.
Exactement de la même manière, Moussavi a choisi la salle, pensait-il, que Behzad Nabavi et autres maoïstes iraniens, dû l'avertir, et il était capable de se unir avec le chef suprême, et de montrer la ligne cohérente de la pensée, le premier ministre est et, pour prendre possession de la barre. Et bien sûr, comme Mao a quitté à plusieurs reprises, montré leur désapprobation de la province! Contrairement aux prédictions, cependant, de réflexion, l'Imam, l'Imam a remporté leur demande. Et a été contraint de démissionner de son poste, et sommes impatients de temps de réunion. Jusqu'à ce que le temps fixé est venu! Il a participé à l'élection, va ouvrir son intention.
Mais cette fois, je pense qu'il tromper chambre! Parce qu'il ya une différence majeure: la révolution iranienne et l'Imam Khomeiny, la révolution avait pris la barre. Alors que la Chine pendant la révolution de Mao, et le roi voulait éliminer. Cependant, la Chine est parti! Et entraînés par la révolution chinoise en Iran, l'imam Khomeiny était un roi! Et ce était leur erreur qui était leur chute.
Maintenant, dans une interprétation historique, l'une des données de l'Iran, de la religion monothéiste éclairée. Ce est à dire une ligne droite depuis le début jusqu'à la date de la ligne tracée final est leurs successeurs des prophètes divins. Tout au long de l'histoire de la variante ou des variantes ont été proposées, mais pas toujours, les forces de gauche, les forces de la divine et les religions divines. Ce est tout ce qu'ils se battaient pour la liberté et la justice, mais lorsque les conditions étaient difficiles, mais ils ont continué leur religion.
Dans le même temps, la lutte contre le mal, tous les spectres ont été inclus. Les monarchistes aux communistes! Monarchistes, comme le Front national croyaient que le roi et la Constitution restent, seules élections libres. Les communistes unifiée du tout et ils voulaient juste pour le régime soviétique.

   Mais quand il est venu à la prison et de la torture, le Front national se réfugia dans sa cravate! Et la destruction des communistes soviétiques, et si vous avez été arrêté, y compris les camions, avait trahi ses camarades! Seulement religieux qui ne ont pas trahir ses camarades, et les conditions pour l'amour de Dieu, a enduré. Au cours de la même tentation, quand la jeune fille était jouer et le chant et le chant et la danse! En attendant la sortie des longues files se sont formées, et quand les conditions étaient difficiles, SH et M et tout allait! Et il ne reste que Moussaoui avec vos illusions. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۴/۱۰/۱۳۹۳ - ۰۱:۱۱ نظر(0)

شهروند هاي جديد، همان شهروند هاي قديم هستند، كه تغيير مكان داده اند!

برگزاري جايزه داستان شهر، بهانه اي شد تا مسئول زيباسازي شهر، بدون آن كه بداند از : راز مهمي پرده بردارد. راز ي كه علت دشمني با رشد شهر ها، و توسعه آن ها رابيان مي كرد. رازي كه علت متهم شدن شهر را توضيح مي داد. زيرا عليرغم شوق بشر به: پيشرفت و تحولات وسيع، عده اي همان عينك روستايي را به: چشم گرفته و با هرگونه رشد و توسعه شهري  مخالفت مي كنند.

موضوع از اين قرار است كه: ديدگاه انسان نسبت به سرزمين خود، ديگاه سيال است و: بسته به كاميابي يا عدم كاميابي، آن را تعيير مي دهد. و عالبا، اگر مهاجرتي در جواني صورت گيرد، با دوران كودكي تفاوت دارد. و اگر در دوران كودكي، در سرزمين قبلي، بر او خوش گذشته باشد، نظرش از سرزمين جديد برمي گردد، و دشمن آن مي شود. در واقع يك معادله چهار طرفه است است، كه دو عامل دوتايي، ضريب اعتماد مردم نسبت به: سرزمين خود را تعيين مي كند.

براي روشن شدن موضوع فرض كنيد: شما مجبور شده ايد از: شهري به شهر ديگر برويد، نسبت شما با سرزمين جديد، تابع چهار حالت است. فرضا اگر پدر شما، اصرار به ماندن داشته باشد، و شما بخواهيد كه براي پيشرفت، به جاي بهتري برويد، در اين حالت شما دشمن سرزمين پدري، و عاشق سرزمين اينده مي شويد. حالا ممكن است اين سرزمين پدري، تهران باشد و سرزمين شما خارج از ايران. يا سرزمين پدري شيراز باشد، سرزمين شما تهران ، طبيعي است در اينصورت مي بينيد: كه 42 درصد برندگان جايزه داستان شهر تهران ، شهرستاني هستند! يعني جاي خالي كساني را كه تهراني هستند، ولي تهران را دوست ندارند! كساني گرفته اند كه تهراني نيستند، ولي از تهران خاطره خوب دارند.

  در فرض بعدي، شما سرزمين خود را دوست داريد، ولي پدر يا مادر ، همسر يا وضعيت اقتصادي، شما را مجبور به مهاجرت مي كنند. در اينصورت شما هميشه، با خاطرات شهر فبلي زندگي مي كنيد. و اين به معني آن است كه اگر از شهرستان، به تهران آمديد ، از تهران بدتان مي آيد! زيرا تهران خاطرات خوش: كودكي يا جواني را، از شما گرفته و خودش هم، نتوانسته يا شما نخواسته ايد كه: از تهران خاطره داشته باشيد.

البته تا اينجاي داستان، واضحات است ولي وقتي انگيزه ها، در هم مي ريزد و تشخيص آن ها، از همديگر مشكل مي شود، فاجعه آغاز مي شود. زيرا در هرصورت شما براي گذران زندگي، مسئوليتي را قبول مي كنيد. اگر تهران را دوست نداشته باشيد، و مثلا شهردار تهران شويد، از همه چيز آن ايراد مي گيريد! و نهايتا همه قدرت اجرايي خود را، براي ازبين بردن تهران صرف مي كنيد! و حداقل آن اين است كه به بهانه: چاق شدن تهران، مانع بزرگ شدن آن مي شويد!

  هرچه مقام شما بالاتر رود، ترمز شما قويتر مي شود! و در نتيجه بلبشوي بزرگ: تهران خوب يا تهران بد، بوجود مي ايد. هيچ پروژه اي تصويب نمي شود! و هيچ اقدامي صورت نمي گيرد، و از اقدامات انجام شده هم، انتقاد مي شود. نه تنها اين پروژه ها نيمه كاره مي ماند، حتي در فكر و فرهنگ مردم هم، توقف حاصل مي شود.

  نفرت از تهران بيشتر و بيشتر مي شود! و هركه براي پيشرفت اقدام مي كند، محكوم به اختلاس و دزدي مي شود! و يا در فكر توطئه، ارزيابي مي گردد. بلايي كه دويست سال است، گريبانگير تهران است! و رشد تهران را با: اخلاق و مذهب ، ايمان و خدا در تضاد معرفي مي كند.

اما داستان شهر كوشيده است، عرق شهروندي و: فرهنگ علاقه به زادگاه را، در ذهن ها جاري كند.  بالاخره ده نا چهارده ميليون نفر در تهران زندگي مي كنند، يعني فقط 130نفر از آن خاطره خوب دارند؟ بايد قبول كرد:  تهران هم مانند هر موجودي، نياز به رشد دارد  يك بار جلوي رشد آن را گرفتند، حلبي آباد به وجود آمد! و به انقلاب اسلامي منجر شد، حالا چرا بايد خانه هاي مردم را تخريب كرد؟  يا مانع ساخت خانه شد؟ وچرا بايد از بزرگ شدن تهران ترسيد؟ دويست سال است ترسيدند چه شد؟

Ne blâmez pas la ville! Ne le prenez pas en face de lui!
Nouveau citoyen, le citoyen sont vieux, ils ont déménagé!
Prix de la Ville, une excuse pour embellir la ville, sans connaître la clé secrète pour enlever l'écran. Le secret de l'ennemi de la croissance et le développement, il a été prononcé. Razi a expliqué que les charges de la ville. Malgré l'enthousiasme pour l'humanité: offre un large développements, certains des lunettes rurales yeux et se opposer à toutes les formes de développement urbain.
Quel est l'objet de cette approche à l'atterrissage, les humains fluide répétée et, en fonction de la réussite ou de l'absence de succès, il évolue. Et Alba, si la migration se produit à un jeune âge, un enfant est différent. Si dans l'enfance, dans le territoire de l'ancienne, le bon vieux qu'il est, il va vers une terre nouvelle, et ce est l'ennemi. L'équation est en fait une à quatre voies, deux agent double, la confiance du public dans l'indice: la terre de sienne.
Pour illustrer, supposons que vous avez forcé la ville à la ville, à l'égard de terres visées à quatre conditions. Par exemple, si votre père a insisté pour rester là, et que vous voulez progresser, aller à un meilleur endroit, dans ce cas, l'ennemi de votre patrie, et que vous aimez la terre de l'avenir. Maintenant peut-être la patrie, Téhéran et à l'extérieur de votre pays. Ou patrie est Shiraz, Téhéran votre terre, alors il est naturel de voir les gagnants avec 42 pour cent de la ville de Téhéran, les villes! L'écart pour ceux qui sont victimes, mais Téhéran ne aime pas! Sont ceux qui ne sont pas des victimes, mais de bons souvenirs de Téhéran.
   L'hypothèse suivante, vous aimez votre pays, mais un parent, conjoint ou le statut économique, vous devez migrer. Ensuite, vous aurez toujours vivre avec les souvenirs de plus tôt. Cela signifie que si la ville, est venu à Téhéran, Téhéran haine vient-il? De bons souvenirs parce que Téhéran: Un enfant ou un jeune, et il a été emmené loin de vous, ou vous pourriez ne ont pas demandé que vous avez des souvenirs de Téhéran.
L'histoire jusqu'ici, mais lorsque la motivation est claire, à l'automne et la détection précoce, le problème ensemble, la tragédie commence. Cependant, parce que vous avez à faire une vie, vous accepter la responsabilité. Si vous ne avez pas envie de Téhéran, maire de Téhéran, par exemple, vous pouvez obtenir tout faire livrer! Et enfin tous ses pouvoirs exécutifs pour éliminer Téhéran rester! Du moins, ce est l'excuse: latte Téhéran, grande barrière pour l'obtenir!
   Plus votre rang, plus puissants vos freins! Et donc un grand puzzle: Téhéran Téhéran bonne ou mauvaise, vient. Aucun projet ne est pas approuvé! Et rien ne est fait, et les mesures prises ensemble, peut être critiqué. Non seulement ces projets sont restés inachevés, même en pensée, la culture, les gens, arrêtez atteint.
   Téhéran est plus de haine! Et celui qui agit pour l'amélioration, reconnu coupable de détournement de fonds et le vol sont! Ou complot pensée est analysé. Qui se trouvait deux cents ans, Téhéran est concerné! Téhéran avec la croissance morale et la religion, la foi et Dieu dans le conflit actuel.

Cependant, la Ville a tenté de sueur civiques et culturelles d'intérêt dans la maison, dans l'esprit de courant. Les dix non quatorze millions de personnes vivent à Téhéran, où seulement 130 personnes ont de bons souvenirs de lui? Pour accepter que: Téhéran, comme toute créature a besoin pour grandir une fois qu'ils étaient en face de lui, il y avait un bidonville! Et a conduit à la révolution islamique, pourquoi les maisons des gens détruits? Ou entraver la construction de la maison? Pourquoi avoir peur de l'élargissement de Téhéran? Que craignait cent ans? 

سيد احمد حسيني ماهيني ۳/۱۰/۱۳۹۳ - ۱۳:۲۰ نظر(0)

7

علیه پلیس فاشیست آمریکا، باید ادامه یابد و: سفید پوستان نیز باید از این : مبارزه مسلحانه حمایت کنند.

برخورد پلیس آدمکش آمریکا با سیاه‌پوستان، نماینده نسل جدیدی از گروه: کو کلاس کلان در آمریکا است! که با روش های مدرن، حق حیات را از سیاهپوستان سلب می کنند. این روز ها با گذشت صد و پنجاه سال از: تشکیل این گروه ضد سیاه‌پوستی در دنیا، بار دیگر نسل جدیدی از گروه: کو کلاس کلاین در آمریکا به ویژه در: ایالت های سیاه پوست نشین به وجود آمده است..

در تازه ترین این مسائل، پلیس آمریکا با هدف گرفتن: یک نوجوان سیاه پوست به نام مایکل براون، و شلیک بیش از ده گلوله به وی از رو به رو، نشان داد که شهروندان سیاهپوست آمریکایی، در مواجهه با پلیس آمریکا باید: تنها به مرگ خود فکر کنند.

در اعتراض به این اقدامات گروهی فقط تظاهرات می کنند! آن ها می گویند: ما به سیستم قضایی آمریکا، که اقدام به تبرئه افسران متجاوز و گناهکار می‌کند، اعتراض داریم و تا دستیابی به حق خود، آرام نخواهیم نشست ،اما گروه دیگری معتقدند پلیس ددمنش آمریکا نیز مانند همپالگی خود اسراویل فاسد فقط زبان زور را می فهمد! لذا اسلحه در دست گرفته وبه پلیس شلیک می کنند:

پایگاه خبری العربیه نوشت: جوان سپاه پوست مسلمان آمریکایی، یک روز پس از اینکه در شبکه انستگرام نوشت: «آن‌ها دو تا از ما گرفتند، و ما دو تا از آن‌ها را خواهیم گرفت»، روز شنبه ۲۰-۱۲-۲۰۱۴ تهدید خود را عملی کرد، و با شلیک گلوله دو مامور پلیس در منطقه بروکلین نیویورک را، در حالی که در خودرو نشسته بودند، با خونسردی به قتل رساند و: سپس به سوی ایستگاه قطار فرار کرد

البته عده ای اطو کشیده هنوز به پز متمدن بودن آمریکایی ها معتقدند و می گویند: کشته شدن دو پلیس این کشور طی روزهای اخیر، هیچ ارتباطی به معترضان نداشته! و دولت آمریکا نمی‌تواند با: بهره‌برداری سیاسی از این موضوع، معترضان را مجبور به عقب‌نشینی از: خواسته‌های قانونی خود کند.

آن ها نمی دانند دولت آمریکا، مخصوصا ساز مان سیا، از زمان ترور کندی به این سو، مطالعات زیادی راجع به جنگ شهری، شورشگری و مبارزات مسلحانه توده ای، انجام داده و از نظر علمی و تحقیقی ، بسیار قوی است و ممکن است بتواند با تبلیغات مظلوم نمایانه، مانع گسترش این پدیده شود. ولی کمک سفید پوستان می تواند: این امر را زودتر به نتیجه برساند

سفید پوستان به دو دلیل بیشتر: تحت ستم هستند، اول اینکه رنگین پوستان، بهانه ای برای اعتراض برعلیه پلیس فاشیست دارند، و دنیا نیز ظلم پلیس آمریکا، برعلیه سیاهپوستان را پذیرفته، در حالیکه وحشی گری پلیس، در مقابل زندانیان سفید پوست، اصلا انعکاس بیرونی ندارد، و توجیه سیاسی هم نشده است.

دوم اینکه ظلم پلیس به شهروندان، به آبروی سفید پوستان غیر پلیس هم، لطمه وارد کرده است و آنان هستند که : بار عظیم شماتت های این: نابرابری را تحمل می کنند.

لذا باید دانست: ترور در مقابل ترور حق مردم است، وقتی دولت آمریکا با افشا اسناد معتبر، ترور های خود را موجه جلوه می دهد، چرا نباید مثل خود او، با آن مقابله شود؟ قانون قصاص : چشم در برابر چشم، قانونی همه گیر است و کسی نمی تواند: مانع استفاده سیاهپوستان و معترضین، از سلاح و مبارزه مسلحانه آن ها شود. باید به کسانی که فقط زبان: زور و شکنجه را می فهمند، درسی داد تا متوجه شوند! و مثل خودشان با آن ها رفتار کرد. سعدی شاعر ایرانی می گوید: ترحم بر پلنگ تیز دندان، ستم کاری بود بر گوسفندان!
 Lutte armée africaine,

Police contre le fasciste Amérique, devraient se poursuivre et la peau blanche doivent: soutenir la lutte armée.

Assassin affrontement de police avec l'Amérique noire, représente une nouvelle génération de groupes: petite classe en Amérique est énorme! Avec les techniques modernes, ils se voient refuser le droit à la vie de la Negro. Ces jours-ci, plus de cent cinquante ans depuis la formation des groupes anti-noirs dans le monde, une fois de plus, une nouvelle génération de groupes: petites classes Klein en Amérique, en particulier dans les États de colonie noire là-bas.

penser sa mort.

Ces groupes protestent protestations! Ils disent: Nous sommes système judiciaire de l'Amérique, les agents ont tenté d'exonérer l'agresseur et le pécheur, et à réaliser leur droit de protester, ne restera pas tranquille, mais d'autres croient que l'Amérique est une force brutale de la police tout aussi corrompus Asravyl votre Hmpalgy comprend! Le pistolet dans les mains de la police et d'incendie:

Al Arabiya Nouvelles écrivit jeunes gardes de la peau musulmanes américaines, un jour après que le réseau Anstgram a écrit: «Ils étaient deux d'entre nous, et nous allons prendre deux d'entre eux," sa menace samedi 20-12-2014 , pratique et abattu deux policiers à Brooklyn, New York, alors qu'il était assis dans la voiture ont été tués de sang-froid et ils se enfuirent vers la gare

Les longs fers sont certains de la cuisine Américains civilisés croient et disent tué deux policiers, ces derniers jours, les manifestants ne ont rien à faire! Amérique ne peut pas et l'état: l'exploitation politique de cette question, les manifestants ont été contraints de se retirer des exigences de la loi.

Ils ne savent pas l'état de l'Amérique, en particulier l'organisation de la CIA, l'assassinat de Kennedy, d'autre part, de nombreuses études sur la guerre urbaine, l'insurrection et la lutte armée des masses, et il a fait un savant, très forte, et il peut Publicité représente les opprimés, la propagation de ce phénomène. Blancs peuvent aider, mais il entraînerait résultat antérieur

Plus de Blancs pour deux raisons: ils sont opprimés, la première couleur, une excuse pour protester contre la police fasciste, l'oppression de la police Amérique et partout dans le monde, a accepté contre les Noirs, tandis que la brutalité policière, en face de prisonniers blancs, même réflexion extérieure, et non justifiées sur le plan politique.

Deuxièmement, la cruauté de la police aux citoyens et aux non-Blancs pour honorer la police, et ils ne sont pas mal, blâmant la charge massive de ce: ils tolèrent les inégalités.

Donc, vous devez savoir: Terreur contre le terrorisme bonnes personnes, lorsque le gouvernement de l'Amérique à divulguer des documents, justifiant l'assassiner d'elle, parce qu'elle ne aime pas être pris en compte? La loi du talion: œil pour œil, et l'on peut légalement épidémie: l'utilisation du noir et les manifestants, armés de fusils et de les combattre. Pour ceux qui ne Langue: la contrainte et la torture comprennent la leçon à tirer! Et traitée comme leur propre. Poète persan Saadi dit dommage que le tigre à dents de sabre, quelque chose ne allait pas avec les moutons!

سيد احمد حسيني ماهيني ۱/۱۰/۱۳۹۳ - ۲۳:۱۳ نظر(0)

22 درصد اگر نزول نيست پس چيست؟

بانك ها نمونه زندگي انگلي، در جامعه هستند. يعني وجود آن ها به وجود ديگران، و تغذيه رايگان از: شيره جان آن ها بستگي دارد. خود نه تنها در توليد ثروت نقشي ندارند، بلكه آويزان رگ و ريشه: توليد كنندگان هم هستند. توليد كنندگان همانند استوانه هاي جامعه، گامهاي بلند توليد ثروت را برمي دارند، ولي هميشه پايشان لنگ است! و سنگ بانگها بر آن بسته شده است.

متاسفانه اين ثروت ناپاك بانك ها، قلم به مزد ها و روشنفكراني را هم، پرورش مي دهد كه مانند: خود بانك ها زالو صفت، خون مردم را در شيشه كنند، و به آن افتخار هم ميكنند! از مردم پول مي گيرند، ولي موقع پس دادن، هزاران جايزه و كلك سوار مي كنند، تا كسي پول خود را پس نگيرد! يا آن را برداشت نكند، تا معلوم نشود كه: آن ها پول را براي خود برداشته، و ساختمان و ملك خريده، و پادشاهي مي كنند. بانك ها نمونه عيني: خيانت در امانت هستند، آن ها امين مردم براي نگهداري از: نقدينگي هستند ولي، خود را مالك آن ميدانند و: هر بلايي كه بخواهند بر سر: سپرده ها مي اورند. به دروغ مردم را به امانت داري، خود مطئمن مي كنند ولي، فقط تا موقع دريافت پول! مشتري مدار هستند، بعد از دريافت حتي براي آنان، خودكار ها را هم نخ مي بندند!

آن ها نمونه هاي مجسم دروغ، و تبليغات دروغين هستند. مي گويند با پول مردم، سرمايه گذاري مي كنند تا ارزش پول مردم، كم نشود ولي همه سرمايه گذاري هاي آنان، حاصلي جز زيان ندارد! و بزرگترين بدهكاران و زيان دادگان در« اقتصاد كشور را همين بانك ها تشكيل مي دهند. اما وجو ثروت مردم در دست آن ها، مانع از بروز اين سوء مديريت مي شود.

سوء مديريت آنان باعث مي شود: هر از چند گاهي يكي از مشتريان خود را، دم تيغ دهند و از آن ها بعنوان سپر بلا، استفاده كنند تا خودشان از: آتش خشم مردم در امان باشند! اگر راست مي گويند، چرا هيچ شكايتي از بدهكاران عمده، و وام گيرندگان معوق نمي كنند؟ اين به معني دست به يكي بودن آن ها، با اختلاس كنند گان و: وام گيرندگان سنگين از بانك ها هست.

آن ها از يك طرف، به بهانه هاي واهي و براي دريافت: رشوه و پاداش براي كاركنان و مديران خود، وام هاي كلان مي دهند، و از سوي ديگر با معرفي آنان، بعنوان اختلاس گران! دامان خود را پاك تر از همه اين: اختلاس ها و رشوه ها نشان مي دهند. بانكها خودشان عامل تورم هستند، و لي مردم را در يك دور باطل: بين سود بانكي و تورم گير انداخته اند! اگر تورم بالا باشد، سود خود را بالاتر از آن مي خواهند، اگر تورم پايين بيايد بازهم، سود خود را بالاتر مي برند!

مديران ارشد دولتي را، به يك فريب مي دهند و" مردم را به طرق ديگر. به مديران، اولتيماتوم ورشكستگي بانكها را مي دهند! و به آن ها مي گويند: بانك ها زيان مي دهند و: براساس اين زيان، ورشكسته مي شوند و اگر، ورشكسته شوند پول هاي مردم را، به باد مي دهند و: بيكاري هزاران نفر را، بدنبال خواهند داشت! و برعكس به مردم نشان مي دهند كه: بالاترين دستمزد ها را را پرداخت مي كنند، و قوم خوشبختي هستند! كه اگر دستشان را دولتي ها باز بگذراند، مردم دنيا راهم خوشبخت مي كنند، به همه آن ها جايزه مي دهند، خودرو و هزاران سكه طلا را، نثار آنان مي كنند و برايشان« مدرسه مي سازند و به ازدواج جوانان، كمك مي كنند و اشتغال ايجاد مي كنند!

آري اي مردم و اي مسئولان، گول در باغ سبز نشان دادن هاي: اين قوم را نخوريد! اگر 22درصد سود نزول نيست چيست؟ اگر از گرفتاري مردم سو استفاده كردن، و آن ها را به ربا دعوت كردن، مبارزه با خدا نيست چيست؟ بياييد يكبار هم شده، بيدار شويد و اين ديو چند سر را، از ميان برداريد و زالو ها را، از جان خود دور كنيد.

Banques vie parasitaire

Si non, alors ce est le rabais de 22%?

Les banques sont des exemples de vie parasitaire dans la société. Cela signifie qu'il y en a d'autres, et nourris gratuitement de la sève de leur vie dépend. Non seulement est leur rôle dans la production de la richesse, mais une pendaison producteurs racines sont. Comme les producteurs de cylindres, produire de la richesse prend longues enjambées, mais toujours jambe boiteuse! Rock et pleurer sur sa fermeture.

Malheureusement, cette richesse des banques corrompues, écrivains et intellectuels reçoit, pour élever ce que la banque de semences de sangsue, du sang sur le verre, et ils sont fiers de lui! Des personnes recevant de l'argent, mais quand vous donnez des milliers de prix et voltige, il ne faut pas récupérer votre argent à tout le monde! Ou il ne se retire pas, pour être clair que l'argent pour nous-mêmes et a acheté le bâtiment et des biens, et leur royaume. Banques exemple concret: la trahison de la confiance, le syndic des gens de garder l'argent, mais, vous savez le propriétaire et toute chose qu'ils veulent, recevoir des dépôts. Pour mentir aux gens de garder, mais de se assurer que, juste pour obtenir l'argent! L'orbite de Jupiter, même après qu'ils sont reçus, ils sont automatiquement fermé fil!

Elles représentent des exemples de mensonges, et la publicité mensongère. Ils disent que les gens d'argent investir de l'argent aux gens, pas le moindre de tous les investissements, il n'y aura que de mal! Et les débiteurs et la perte de données et de l '«économie de ce compte bancaire. Mais regardez la richesse du peuple, la prévention de la mauvaise gestion.

La mauvaise gestion des causes, de temps à autre l'un de vos clients, et la lame queue comme un bouc émissaire, utilisé pour posséder la colère du peuple pour être sûr! Si vous êtes véridiques, car aucune plainte des principaux débiteurs et les emprunteurs ne sont pas reporté? Cela signifie l'un d'eux, avec le détournement des prêts auprès des banques bénéficiaires est lourds.

D'une part, et le faux prétexte pour: des pots de vin et récompenses pour les employés et leurs gestionnaires, WB, et d'autre part, de les introduire en tant que lobbyistes! Nettoyez vos genoux que tout cela, détournement de fonds et corruption spectacle. Les banques elles-mêmes sont la cause de l'inflation, mais les gens dans un cercle vicieux: l'intérêt et l'inflation sont piégés! Si l'inflation est élevée, vos bénéfices seront plus élevés que cela, si l'inflation redescend, leurs profits sont plus élevés!

. Les cadres supérieurs de gouvernement, un imbécile et "les gens dans d'autres façons pour les gestionnaires, les banques sont en faillite ultimatum Et ils disent que la perte de la banque: La perte, faillite, et Si les gens ne parviennent pas à faire de l'argent, et ils se retrouvent: des milliers de chômage, sera suivie, et contrairement au public indiquent que les salaires les plus élevés sont payés, et les gens sont heureux, se ils les gouvernements sont ouverts pour servir les peuples du monde ont la chance d'avoir gagné tous leurs voitures et des milliers de pièces d'or, ils les entraînent à "construire une école et le mariage, et à créer des emplois là!

Oui, le peuple et les autorités, esquiver le feu vert de ce peuple ne mange pas! Se il ya une baisse des bénéfices de 22 pour cent est? Si l'utilisation abusive de la participation du public, et les inviter à l'usure, la lutte ne est pas Dieu? Viennent une fois été et se lèvent une tête du diable, et les sangsues pour les supprimer de leurs vies loin. 

سيد احمد حسيني ماهيني ۳۰/۹/۱۳۹۳ - ۱۹:۳۳ نظر(0)

موسم رحلت پيامبر اسلام، و نوه بزرگوار ايشان، امام حسن ع رسيد و شما كاري نكرديد. ببينيد مردم عراق، براي بزرگداشت چهلمين رو ز شهادت امام حسين؛ چه حماسه اي برپا كردند: از شمالي ترين نقطه تا: جنوبي ترين نقطه آن، با پاي پياده از چند روز جلوتر، به راه افتادند تا مردم جهان را، متوجه فاجعه عظيمي نمايند كه: بر احفاد رسول رفته است، اما شما چه كرديد؟

مردم ايران حاضر شدند از: شادي شب چله، كه يك عيد باستاني است و  در« شب اول زمستان هرسال، برگزار مي گردد چشم پوشي كنند، و با پاي پياده به زيارت: امام رضا عليه السلام بروند، تا در سالگرد شهادت ايشان، به جهانيان بگويند كه: هنوز مامون ها هستند و: در شكل آل سعود، داعش و طالبان راه ايشان را ادامه مي دهند.  

ما كه در بيرون معركه هستيم، بيشتر از شما دلواپس هستيم! زيرا نمي دانيم زنده هستيد؟ و نفس مي كشيد يا، نفس هاي شما راهم آل سعود بريده است؟ واقعا چه معني دارد كه: در ايام رحلت پيامبر اسلام، تمام دنيا غرق در ماتم باشد ولي، از مكه و مدينه و از كنار : مزار آن پيامبر اسلام صدايي در نيايد؟

آيا وقتي سعودي ها، بر سر قبر جرج واشنگتن ميروند، و از او تجليل مي كنند، مردم سعودي حق ندارند، بر سر مزار پيامبرشان بروند؟ و از ايشان تجليل كنند؟ اين چه رسم و چه آييني است كه« پيامبر اسلام را در شهر خودش و: در خانه خودش، غريب و تنها نگهداشته است؟ اين تازه حرف هايي كه ظاهرا مي گويند! و به اصطلاح خودشان، مرده پرستي را منع مي كنند، اما واقعيت چيز ديگري است.

  آن ها ادامه دهنده راه: هنده جگر خواره هستند. زن پتياره اي كه،  اسلام مانع از فحشا ايشان شده بود! و چادر روسپيگري اش، ديگر مشتري نداشت! آنقدر كينه پيامبر و عمويش را، در دل داشت كه وقتي جنگ: احد شروع شد به غلام خود، دستور داد كه هيچ كاري نكند و: فقط مواظب حمزه باشد! و او هم با نيزه اي، به كمين نشست و حمزه عموي پيامبر را، مورد حمله قرارداد و شهيد كرد. ولي هنده به اين كار كفايت نكرد! او بر سر پيكر پاك حمزه سيد الشهدا رفت، و با دست خود سينه حمزه را شكافت و: دل و جگر او را ييرون آورد، و در مقابل همه به دندان كشيد!

آري آل سعود، وارث اين خاندان هستند! ان ها نه تنها رسول خدا را قبول ندارند، بلكه با بهانه هاي من در اوردي، مانع توجه مردم هم مي شوند. آن ها با مانع تراشي، هرساله فقط به 2 ميليون نفر اجازه ورود: به مكه و مدينه را مي دهند! در حاليكه جمعيت مسلمانان، به مرز دو ميليارد مي رسد! ايا اين چه تصميمي است؟

آل سعود با خاندان پيامبر هم، دشمني دارد. شيعيان را كه، اكثريت جامعه عربستان هستند، كشته و ازميدان به در كرده است. رهبر شيعيان را دستگير و: آن را به اعدام محكوم مي كند. او مگرچه كرده كه بايد اعدام شود؟ دزدي كرده؟ قاتل است؟ نه! او فقط شيعه است، و اين جرم براي اعدام او كافي است. چرا آل يهود اينهمه از: شيعه مي ترسد؟ براي اين است كه آل يهود است!  و لذا با آل پيامبر دشمن است.

آل سعود آن قدر احمق است كه: تمام آثار تاريخي مربوط به: پيامبر را از بين برده، و ساحتمان سازي كرده است! در جلوي كعبه ساختمان بزرگي ساخته كه، برمكه مشرف باشد و: يك تير بارچي در بالاي آن گذاشته! تا اگر امام زمان ظهور كرد، در همانجا تير بارانش كنند! احمق ها نمي دانند: اگر امام زمان ظهور كند، نه تنها آن تير بارچي، بلكه تمام خاندان آل سعود، از بالا سقوط مي كند!

حماقت آن ها بقدري زياد است كه: حتي در مدت كوتاهي كه: آمريكاييها در عراق بودند، فقط سعي مي كردند: آثار تاريخي را سرقت كنند! يا آن را ازبين ببرند. حتي در مسجد سهله ،همه افراد را در دم كشتند! تا شايد يكي از آن ها امام زمان باشد. اما اي مردم مكه و مدينه، بدانيد كه شما از اين چنين احمق هايي مي ترسيد! بپا خيزيد و انتقام: كشته هاي خود را بگيريد و: زندانيان خود را ازاد كنيد
Les gens de la Mecque et de Médine! Où?
Saison de la mort du Prophète, et son petit-fils, Imam Ali est venu et vous ne avez pas. Voir le peuple irakien, pour commémorer le martyre de l'Imam Hussein quarantième jour, ce épique mis en place: le point le plus nord: à la pointe sud du pied quelques jours plus tôt, venu dans le monde pour réaliser leur désastre que le prophète Ahfad est parti, mais qu'avez-vous fait?
Le peuple iranien étaient présents: la joie de nuit de chien, qui est une ancienne fête de la "première nuit de l'hiver chaque année, renoncent tenue et à pied pour visiter: Imam Reza aller à l'anniversaire de son martyre, le dire le monde qui sont encore Mamun et dans le Al Saud, Dash et les talibans continuent leur chemin.
Nous sommes frais à l'extérieur, la plupart d'entre vous sont impatients! Nous ne savons pas parce que vous vivez? Et à respirer ou souffle Al Saoud couper votre chemin? Ce que cela signifie vraiment, ce est que, au moment de la mort du Prophète, mais le monde entier baigne dans le deuil, et l'ajout de la Mecque et de Médine, la voix grave du Prophète en vain?
Lorsque vous Saoudiens, aller à la tombe de George Washington, et ils glorifiaient Dieu, les Saoudiens ne sont pas à droite, aller à la tombe du prophète? Et les célébrer? Quelle est la tradition et prophète rituel »dans sa ville natale et dans sa propre maison, étrange et juste gardé? Les nouveaux personnages qui semblent dire! Et selon leurs propres termes, interdit le culte des morts, mais la réalité est différente.
   Ils ont continué: Hndh alimenté foie. Vixen que l'Islam, il a été empêché de la prostitution! La prostitution, et sa tente, pas d'autres clients! Donc haïssent le Prophète et son oncle, dans son cœur quand la guerre a commencé, l'unité esclave lui-même, sauf instruction de ne rien faire et juste faire attention Hamza! Il est également la lance, oncle Hamza contrat attaques réunion d'embuscade du Prophète et martyrisé. Hndh mais pas assez pour le faire! Il se dirigea vers la configuration Seyedolshohada propre Hamza, Hamza poitrine avec sa main et frappa: il a apporté le cœur et le foie, et de prendre toutes les dents!
Oui, la Maison des Saoud, l'héritier de la famille! Non seulement ne est pas d'accord avec le Messager d'Allah, mais excusez-moi, les gens seraient empêchés. Ils obstacles, seulement 2 millions de personnes chaque année, l'entrée à la Mecque et de Médine sont! Alors que la population musulmane, la limite atteint deux milliards! Est-ce que la décision?
Saud et sa famille, l'ennemi. Chiites sont la majorité de la société saoudienne, et du champ a été tué. Leader chiite arrêté et il sera condamné à mort. Il a fait ce qu'il doit être exécuté? Robber? Tueur? Non! Il est chiite, et l'infraction est suffisante pour l'exécuter. Pourquoi l'idéal juif de craintes chiites? Idéal pour ceux qui sont Juifs! Et si parfait est l'ennemi du Prophète.
Al Saoud est tellement stupide tous les monuments historiques du Prophète détruits, et le bâtiment est! Kaaba en face d'un grand bâtiment, qui est adjacente à la Mecque: ce était un jeu de tir sur le dessus! Se il avait eu le temps de sortir, où ils ont été abattus! Fools ne savent pas si l'imam émerger, non seulement les armes, mais toute la maison des Saoud, le sommet va tomber!
Leur bêtise est si grand que même dans le peu de temps que les Américains en Irak, ne cherchait: monuments de voler! Ou il va les tuer. Même dans la mosquée d'El · hlh, tout le monde a été tué sur le coup! Un de l'Imam du temps. Mais les gens de la Mecque et de Médine, savent que vous avez peur d'un tel fou! Levez-vous et de représailles, et leur rendre la vie: leurs prisonniers libre. 
سيد احمد حسيني ماهيني ۲۹/۹/۱۳۹۳ - ۲۲:۳۱ نظر(0)

هنوز جهان از بهت پياده روي به سوي: حرم امام حسين ع خارج نشده، كه مردم خستگي ناپذير ايران اسلامي، راهپيمايي به سوي حرم امام رضا ع در: مشهد را آغاز كردند. هدف اين راهپيمايان، برگزاري سالگرد شهادت امام هشتم شيعيان، در مرقد و محل شهادت ايشان است . وحالا آن هاييكه 20ميليون زائر امام حسين ع، را باور نكردند بيايند : زائران امام رضا را احصا كنند.

البته خانه اصلي امام رضا، در مدينه بود ولي به زور مامون الرشيد، ايشان را به مرو در شمالي ترين نقطه خراسان آن روز، كه اكنون جزو تاجيكستان است آوردند. اما جاذبه امام رضا حتي در اين: نقطه دور افتاده نيز مردم را بسوي خود جلب كرد. و مامون به فكر دسيسه افتاد و: ايشان را از مرو بيرون و به طوس برد. و در آنجا با انگور مسموم ايشان را شهيد كرد.  در واقع مشهد يعني« محل شهادت نه محل زندگي.

البته تعداد زائران امام رضا ع، به كثرت زائران امام حسين نخواهد رسيد، زيرا ايران

سخت گيري هاي شديدي، برعليه زائران در دستور كار خود دارد. حق ويزا هاي سنگين و: ندادن حق ورود، از آن جمله است. والا اگر مرز آزاد شود، فقط افغاني ها و پاكستانيها، بيش از 20ميليون خواهند شد! و اين سختگيري ها را، از عربستان فرا گرقته است، زيرا  درعربستان، ورود زائر خانه خدا، محدود به دستور است نه محدود به زائر، يعني اگر دولت عربستان، اجازه حج ابراهيمي مي داد، مسلما تعدا زائران خانه خدا، بيش از دو ميليون نفر مي شدند! همين سياست عربستان، در سازمان حج ايران و به تبع، در اداره امور عتبات هم داخل شده، و به بهانه ثبت نام و حركت كارواني! و پرداخت هزينه هاي سنگين اقامتي، مانع از حوشش مردمي مي شوند. و اين ارثيه نامباركي است كه: از مامون براي اينان باقي مانده،! زيرا امام رضا خود، پابرهنه به استقبال مردم ميرفت، ولي مامون با اسب و تجهيزات، مانع مي شد. 

بايد به سازمان حج هشدار داد كه: از سياست مامون پيروي نكند!  و خود را مقلد وهابيون عربستان نكند. و همانطور كه مسئولان ادعا مي كنند، پيرو سياست هاي امام رضايي باشد. و از كثرت زائران نه تنها وحشت زده نشود، بلكه خوشحال هم باشد.

ما نمي گوييم كه مسئولان، امام رضايي ادعا مي كنند، ولي مامون وار عمل مي كنند! ولي مي گوييم كه: زائر ترس ندارد، نبايد از اينكه جمعيت زيادي، از آن سوي مرزها براي زيارت مي آيند، جلويشان را بگيرند و: از آنها گذرنامه و ويزا طلب كنند! تجربه در مراسم اربعين، نشان داد كه زائر هيچ خطري براي: امنيت كشور ندارد. بلكه مفيد براي آن هم هست.

جمعيت مانند آب كر است، نجاست ضد امنيتي، در اين اب كر پاك مي شود. يعني حضور ميليوني جمعيت، خود عامل ترس براي دشمنان است، و مانع اقدام آن ها مي شود. و مردم با هوشياري خود، همه توطئه ها را خنثي مي سازند. درصد بالايي از حنثي سازي: ماموريت هاي ضد امنيتي، به دست خود و با اطلاع رساني مردم، بوده كه سازمان هاي اطلاعاتي، از اعتراف به آن باكي ندارند.

حتي اگر اينها را، و حمايت و هدايت هاي عالي ائمه را هم، قبول نداشته باشند، بايد بودجه و ريال و: دلار و نفت را كه قبول كنند! در شرايطي كه در آمد نفت كاهش يافته،  بهترين منبع ارز آوري، گردشگري است و: بهترين نوع گردشگري در ايران هم، زيارت است.  بجاي خرج تراشي براي مردم، و عدم كنترل قيمت ها، فقط كافي است مثلا : حق ويزا از عراقي ها گرفته نشود، اگر همه ان ها با پاي پياده نيامدند زيارت امام رضا؟

ما اميدواريم در آينده همين راهپيمايي را، براي پيامبر اسلام داشته باشيم. و مردم پياده از سراسر جهان، به سوي مدينه حركت كنند. و در سالروز رحلت آن پيامبر گرامي، در مدينه باشد
En attendant marche inlassable vers notre ville.
Pourtant, le monde de vous promenant à: sanctuaire de l'Imam Hussain AS en jeu, le peuple inlassables de l'Iran islamique, marche vers le sanctuaire de l'Imam Reza à Mashhad commencé. Le défilé, célébrant le huitième anniversaire du martyre de l'imam chiite sanctuaire et le lieu de leur martyre. Et maintenant les 20 millions de pèlerins dont Imam Hussain AS, la méfiance viennent Pèlerins à l'inscription de l'Imam Reza.
La maison de l'Imam Reza, à Médine, mais pour forcer Mamun al-Rashid, le point le plus nord de Khorasan Merv eux ce jour, maintenant transformé en Tadjikistan. Mais l'attraction de l'Imam Reza, même dans ce point les gens à être attiré loin. Et Mamoun arriver à penser complot: ils vont de Merv en dehors de la Tus. Et il fut martyrisé avec ses raisins empoisonnés. Mashhad signifie «lieu du martyre, pas où vous vivez.
Le nombre de pèlerins de l'Imam Reza, le grand nombre de pèlerins viendra à l'Imam Hussein, parce que l'Iran
Sténoses sévères contre les pèlerins sur son ordre du jour. Visa et le droit lourd: le droit de ne pas donner d'entrée, est parmi eux. Sinon, si la frontière est ouverte, que les Afghans et les Pakistanais, ils seront plus de 20 millions! Et la gravité de celui-ci, a appris de l'Arabie saoudite, où l'Arabie, les pèlerins Maison de Dieu, ne se limite pas à l'ordre des Templiers, ce est à dire si le gouvernement saoudien, permettant le pèlerinage d'Abraham, bien sûr, le nombre de pèlerins à La Mecque, plus de deux millions les gens étaient! Cette politique de l'Arabie Saoudite, l'Iran, et par conséquent dans le Hajj, dans l'administration des sites, et la caravane se déplace sur l'enregistrement de prétexte! Et payer les frais d'hébergement, de prévenir bouillante personnes. Ce patrimoine est de mauvais augure: Mamoon pour ces restante,! Imam Reza en raison de ses gens accueillants marchait pieds nus, mais les chevaux et l'équipement Mamoun, peut être évité.
Le Hajj doit être averti que la politique ne suit pas Mamoon! Wahhabites saoudiens eux-mêmes ne suit pas. Et en tant que fonctionnaires prétendent, conformément aux politiques de l'Imam Reza. Et la multitude de pèlerins non seulement avoir peur, mais heureux aussi.
Nous ne facturons pas, réclamation Imam Reza, mais agissons comme Mamoon! Mais dire que le pèlerin ne craint pas, pas la grande population, frontières viennent visiter, et aller au-devant de leur passeport et un visa prier! Expérience dans Arbaeen, n'a montré aucun risque pour les visiteurs, pas la sécurité nationale. Mais il est utile.
Population sourde, comme l'eau, la sécurité d'impureté à l'épreuve, l'eau est sourd propre. La présence d'un million de personnes, la peur de ses ennemis, et de prévenir l'action est. Et les gens avec la conscience, tous conspiré pour les neutraliser. Beaucoup de la construction d'annulation: missions contre la sécurité dans leurs propres mains et à informer le public que les informations, ne ont pas peur de l'admettre.
Même se ils le font, un excellent soutien et des conseils de leurs imams, pas accepté, le budget et le dollar et le dollar et le pétrole qui sont acceptées! Bien que la baisse des recettes pétrolières, la meilleure source d'échange d'informations, le tourisme est le meilleur type de tourisme en Iran, est un pèlerinage. Au lieu de réduire les dépenses pour le peuple, et non pas de contrôler les prix, juste pour exemple: les Irakiens ne ont pas droit à un visa, si tous viennent au pied du mausolée de l'imam Reza?
Nous espérons à l'avenir de cette manifestation, nous avons pour le prophète Mahomet. Et les gens marcher partout dans le monde, de se orienter vers Médine. Et le jour anniversaire de la mort du Prophète à Médine est. 
سيد احمد حسيني ماهيني ۲۸/۹/۱۳۹۳ - ۲۳:۲۵ نظر(0)

مخالفان پيشرفت، بهانه تخريب محيط زيست را مي آورند، و به همين دليل هرنوع پيشرفتي را محكوم مي كنند! و مايل هستند كه انسان ها، در همان شكل بدوي، در جنگل ها زندگي كنند!تا فضاي سبز داشته ، و هواي پاك كوهستاني را اسشتمام كنند! از شما چه پنهان، بنده هم مدتي گير اين قضيه بودم! از تهران بدم مي آمد و: مي خواستم به روستا برگردم!

اين عقب گرد، همه ذهن مرا مشغول كرده بود! همينطور كه الان حاميان حيات وحش، و حفاظت محيط زيستي ها اينطور هستند. نفس كشيدن در هواي آلوده تهران، سخت شده بود.  لذا تا پيشنهاد كار در شهرچالوس شد پذيرفتم، و از سال 1372تا 1374در آنجا زندگي كردم! بعد هم كه كار آنجا تمام شد، باز تهران را كه طلاق داده بودم، رفتم شهريار ودر آنجا روستانشين شدم ! فكر مي كردم الان حاميان محيط زيست، به من جايزه مي دهند..

اما همانجا متوجه شدم كه: اگر چند سال پيش شاعري گفته بود: ده مرو، ده مرد را احمق مي كند! راست است. زندگي هيچ پيشرفتي نداشت، چند سال دنبال آن بوديم كه: آب آشاميدني بياريم و: از آب آلوده چاه نجات پيداكينم، زردي سراغ بچه ها آمد، پزشك نبود بايد ميرفتيم تهران! بعد مدتي دنبال آن بوديم، خط آن جا را راه بياندازيم، و براي آن ها گاز كشي كنيم! چيزي كه سال ها پيش، در تهران حل شده بود!

و اين بياني بود براي اينكه بدانيم: عقب گرد، عقب گرد است! چه از زبان غربي ها باشد و: چه از زبان شرقي ها! باز گشت به دوران جنگل  و غار نشيني، يعني انكار تمام فعاليت هاي بشري،  و زحماتي كه در راه پيشرفت كشيده، و دود چراغ هايي كه: دانشمندان خورده اند. بايد دانست كه داشتن  هواي پاك، يا فضاي سبزبه معني برگشت نيست، و نبايد اينطور تصور كنيم كه مردم، نبايد پيشرفت كنند تا مبادا هوا آلوده شود!       گرچه اين حرف روشن است، ولي مي بينيم مسئولين از: افزايش توليد خودرو ناراضي هستند، يا از تخريب جنگل ها مي گويند. يا از عدم تغيير كاربري صحبت مي كنند، همه به همين معنا است. زيرا جتگل را خدا آفريده كه: بشر از آن استفاده كند، نه اينكه فقط تماشا كند! همين مسئله است كه نمي گذارد: كوچ رو هاي ما ساكن شوند، و روستا هاي ما آباد شود. مي گويند بايد طبيعت بكر و: دست نخورده باقي بماند!  اين ها ضعف مديريت و: نا كار آمدي و نداشتن كارايي است. مديران تنگ نظري كه: قدرت توسعه مديريت خود را ندارند. مجبورند زير مجموعه خود را محدود كنند. كسي كه قدرت اداره شهر يك ميليوني را ندارد، لذا رشد اين شهر براي او سم است! و شب ها از كابوس آن رنج مي برد.اما مدير توسعه طلب، از اينكه شهر ميليوني او بتواند به: شهر چند ميليوني تبديل شود لذت مي برد.

درهمين قضيه پياده روي اربعين، ديديم  شهر كربلا كه فقط 800هزار نفر ظرفيت دارد، چطور توانست 20 ميليون نفر زائر را، روزانه در خود جا دهد. تنگ نظران، صورت مسئله را پاك مي كنند! و مي گويند امكان ندارد 20ميليون عدد صحيحي باشد!اما دگر انديشان و توسعه خواهان، و مديران كارامد، خود را براي سال هاي اينده، با جمعيت بيشتر نيز آماده مي كنند.  

نژاد پرستاني كه خيال مي كنند: دنيا فقط مال آن ها است، و ديگران حق زندگي ندارند! به درد مديريت امروزي نمي خورند . امروزه بايد جمعيت را با رشد آن پذيرفت، و مديريت آينده را مبتني بر: جمعيت هاي بيشتر اداره كرد. و نبايد كار ها به دست كوته فكران، و تنگ نظران  باشد.

از ديدگاه تنگ نظران، يكي از معضلات جمعيت زياد، يا مديريت توده اي ممكن است: ضابعات بيش از حد ان عنوان شود، در حاليكه در مديريت توسعه، اين ضايعات خود يك ثروت است. زماني شهرداري تهران، از زياد بودن زباله هاي تهراني ها انتقاد مي كرد! و مي گفت هر تهراني، روزي يك كيلو زباله توليد مي كند! و شهرداري نمي دانست باروزي، ده پانزده هزارتن زباله چه كند ؟ ولي امروز همين زباله، به طلاي كثيف معروف شده و: خود منشا بسياري از سنايع و: اشتغالات شده است.  

L'efficacité dépend des progrès

Les opposants avancent excuse pour mettre dégradation de l'environnement, et donc condamner tout progrès! Et prêt à l'homme, la forme primitive, la forêt à la hauteur de l'espace vert, l'air pur de la montagne et l'odeur! Ce qui est caché de vous, je me sens comme ce était trop de temps! Je suis venu de Téhéran et: Je voulais retourner au village!

La restauration, tout mon esprit était occupé! Comme les écologistes I, et protection de l'environnement sont en elle. L'inhalation de l'air pollué de Téhéran, était difficile. Le travail proposé est d'être accepté dans Chalus, où il a vécu de 1372 à 1374! Depuis lors, que le travail a été terminé, ouvert Téhéran qui a divorcé, je ai été en milieu rural, où Sh! Je pensais que je écologistes, décernera pour moi ..

Mais il se rendit compte qu'il ya quelques années, un poète a dit Marv dix, dix hommes sont stupides! Droite. Il a eu aucun progrès dans la vie, qui a été suivie quelques années: parler et l'eau potable à partir de puits d'eau contaminées sortir, obtenir les enfants étaient la jaunisse, le médecin allait Téhéran! Après un certain temps que nous cherchions, où la ligne de départ, les canalisations de gaz pour le rendre! Il ya ce que de nombreuses années, a été dissous à Téhéran!

Afin de connaître l'expression: restauration, la restauration est! Ce qui est une langue occidentale et comment langue Orientaux! Retour à la forêt et la grotte, un déni de toutes les activités humaines, et les travaux en cours sont tirés, et les signaux de fumée que les scientifiques ont mangé. Il faut reconnaître que d'avoir l'air pur, de verdure et un retour ne est pas, et ne doit pas supposer que les gens devraient développer l'air tellement polluée! Bien que cette déclaration est clair, mais les responsables de voir l'augmentation de la production automobile sont insatisfaits, ou la destruction des forêts, disent-ils. Ou l'absence de changement d'usage de parler, tout le même sens. Parce que Dieu a créé les bois que les êtres humains l'utilisent, pas juste regarder! Il ne importe pas que: la migration d'entre nous vivent, et nous Abad village. La nature vierge et je dois dire: intact!

Ces faiblesses dans la gestion: l'efficacité et le manque d'efficacité est inconnue. Gestionnaires étroitesse d'esprit qui ont leur développement de gestion de l'alimentation. Les personnes suivantes ont leur propre limite. Celui qui a le pouvoir de diriger sur un million, de sorte que la croissance de la ville de l'empoisonner! Il souffre de cauchemars et nuit. Mais le directeur expansionniste, la ville lui millions à la ville jouissait d'une multi-millions de conversion.

Dans ce cas Quarante marche, nous avons vu la ville de Karbala, qui ne dispose que d'une capacité de 800 mille personnes, comment pourrait-20000000 pèlerins d'un jour dans la maison. Les commentateurs serré, si elle est propre! Et ils disent que ce ne est pas possible entier est de 20 millions, mais la dissidence et de développement de la demande, et efficaces gestionnaires eux-mêmes pour les années à venir, avec la plupart de la population sont prêts.

Adorateurs de course qui pensaient que le monde est juste pour eux, et d'autres ne ont pas le droit de vivre! Gestion de la douleur ne sont pas présents. Aujourd'hui, ce était la croissance de la population, et la gestion future basée sur la population de la plus grande agence. Et ne devrait pas être utilisé pour réduire les intellectuels et experts serrés.

De la perspective étroite d'experts, l'un des problèmes de grandes populations, ou de gestion peuvent être des lésions de masse comme excessif, tandis que le développement de ces lésions est elle-même une fortune. En tant que maire de Téhéran, Téhéran, une grande partie de la critique était nul! Il a déclaré que les victimes, un jour produire une livre de poubelle! Et la municipalité ne savait pas le jour, dix à quinze tonnes d'ordures est quoi? Mais aujourd'hui, ces déchets, connu comme l'or sale: leur origine et de nombreuses industries, l'emploi.